تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧

حكومت يزيد بن مهلب در خراسان

چون سليمان ، يزيد بن المهلب را بر حرب و نماز و خراج عراق امارت داد ، او از گرفتن خراج از مردم و آزار و شكنجهء آنان به خاطر جمع خراج ، اكراه داشت . زيرا مىترسيد همانند حجاج ، همگان او را نكوهش كنند و عراق خراب شود . و اگر هم در گرفتن خراج تعلل ورزد ، مورد ملامت سليمان بن عبد الملك واقع شود . اين بود كه از سليمان خواست كه او را از خراج معاف دارد و صالح بن عبد الرحمان از موالى تميم را بر اين كار گمارد . سليمان چنين كرد و صالح را پيش از يزيد بن المهلب به عراق فرستاد . چون يزيد به عراق آمد ، صالح بر او تنگ گرفت . از جمله آن كه ، روزى يزيد طعامى ترتيب داد كه هزار خوان بود . صالح آن را اسراف شمرد و از اداى هزينهء آن سرباز زد . و از اين گونه امور فراوان رخ داد تا يزيد دلتنگ شد . چون از خراسان خبر قتل قتيبه را آوردند ، يزيد طمع در حكومت خراسان بست . ابن الاهتم را بفرستاد تا سليمان را برانگيزد كه او را حكومت خراسان دهد . و گفت مباد كسى از اين راز آگاه گردد . پس ابن الاهتم را همراه با يزيد نزد سليمان فرستاد . سليمان او را گفت : يزيد براى من نوشته است كه تو از امور عراق و خراسان نيك آگاه هستى . گفت : آرى من در آنجا زاده شده‌ام و در آنجا پرورش يافته‌ام . سليمان پرسيد : چه كسى را به خراسان فرستيم ؟ آنگاه كسانى را كه شايستهء آن كار بودند ، يك يك ياد مىكرد و ابن الاهتم رد مىنمود . از جمله دربارهء وكيع گفت كه بايد از او برحذر باشد كه مردى غدار است . سليمان گفت : تو خود بگوى . گفت بدان شرط كه امير المؤمنين آنچه مىگويم مخفى دارد . سليمان قول داد . ابن الاهتم گفت : يزيد بن المهلب . سليمان گفت : من عراق را از خراسان دوست‌تر دارم . گفت چون او را بفرستى ، او كسى را به جاى خود بر عراق خواهد نهاد ، آنگاه به خراسان خواهد رفت . سليمان فرمان امارت خراسان به نام يزيد بن المهلب نوشت و آن را همراه با ابن الاهتم بفرستاد . يزيد چون فرمان امير المؤمنين دريافت ، پسر خود مخلد [ 1 ] را به خراسان فرستاد و خود از پى او روان شد . و جراح بن عبد اللّه الحكمى را حكومت واسط داد و عبد اللّه بن هلال الكلابى را حكومت بصره و حرملة بن عمير اللخمى [ 2 ] را بر كوفه . ولى پس از چند ماه او را عزل كرد و بشير بن حيان النهدى را به جاى او گماشت . چون يزيد به خراسان آمد قبايل قيس خواهان انتقام خون قتيبه بودند ، و مىگفتند كه او خلع نشده بود . سليمان به يزيد سفارش كرد كه اگر قيس را بر اين ادعا بينه‌اى بود ، وكيع را بند بر نهد .
هامش
[ ( 1 ) ] مخاد . [ ( 2 ) ] عبيد .