شكنجه كشد و به انواع آنان را عذاب كند . او نيز عبد الملك بن الملهب را بدين كار گمارد .
كشته شدن قتيبة بن مسلم
چون سليمان به حكومت رسيد ، قتيبة بدان سبب كه با وليد در خلع سليمان همدست و همراه شده بود ، از او بيمناك بود . مىترسيد سليمان ، يزيد بن مهلب را به خراسان بفرستد و او را براندازد ، اين بود كه براى او نوشت اگر مرا در مقام خود ابقاء نكنى و مرا امان ندهى ، تو را خلع مىكنم و بر سر تو لشكر مىآورم . پس سليمان او را امان داد و فرمان حكومت خراسان را با رسولى برايش بفرستاد . رسول سليمان و آنكه از سوى قتيبه آمده بود چون به حلوان رسيدند از خلع قتيبه آگاه شدند . رسول سليمان بازگشت . چون قتيبه از خلع خود خبر يافت بترسيد . برادرش عبد اللّه گفت كه به چارهجوئى برخيزد و مردم را به خلع سليمان فراخواند . اعمال نيك خويش و سوء رفتار و حكمرانى سليمان را براىشان بيان كند . او چنين كرد ولى هيچ كس او را اجابت ننمود . قتيبه خشمگين شد و آنان را دشنام داد و يك يك قبايلى را كه حضور داشتند ، عيب گفت و بر خود و آباء و اجداد خود ثناها خواند .
مردم كه اينك خشمگين شده بودند ، آهنگ خلع قتيبه نمودند و مخالفت آشكار ساختند .
چون قتيبه چنين ديد ، زبان به اعتذار گشود كه من سخت خشمگين بودم و نمىدانستم كه چه مىگويم .
ازديان نزد حضين بن المنذر رفتند و گفتند كه اين مرد ما را به خلع خليفه فرا مىخواند ، چيزى كه در آن فساد دين و دنياست و ما را دشنام مىدهد . تو چه مىگوئى ؟
گفت : افراد قبايل مضر در خراسان بسيارند و تميم بيشترينشان و اينان صاحبان قدرت و شوكتند و جز از ميان خود به كس ديگر راضى نخواهند شد ، اگر اينان را از امارت برانيد به قتيبه خواهند گرويد و من مىگويم كارها را به دست وكيع بسپاريم تا او عزل قتيبه و امارت ضرار بن الحصين الضبى را خواستار شود .
حيان النبطى از موالى بنى شيبان نيز گفت : هيچ كس چون وكيع سزاوار نيست . و اين راز ، دهان به دهان به گوش قتيبه رسيد . قتيبه چنان قرار داد كه به هنگامى كه حيان بر او داخل مىشود ، بكشندش . يكى از خادمان قتيبه ، حيان را از اين توطئه آگاه ساخت . حيان گفت كه بيمار است و چون قتيبه او را دعوت كرد ، عذر آورد . مردم گرد وكيع را گرفتند و با او بيعت كردند ، از مردم بصره و عاليه كه جنگاوران بودند ، نه هزار تن و از بكر هفت هزار تن . رئيس اينان ، حضين بن المنذر بود - و از تميم ده هزار تن . رئيس اينان ، ضرار بن حصين الضبى بود [ و از عبد القيس چهار هزار تن . رئيس اينان ، عبد اللّه بن علوان بود و از ازد دو هزار تن . رئيس اينان ، عبد اللّه بن حوذان بود و از مردم كوفه هفت هزار تن . رئيس