جنيد ، تميم بن زيد القينى را امارت داد و خود ناتوان شد و در نزديكى ديبل بمرد در روزگار او ، مسلمانان از بلاد هند بيرون آمدند و مراكز خود را ترك كردند . سپس حكم بن عوام [ 1 ] الكلبى امارت هند يافت و مردم هند جز اهل قصه ، كافر شده بودند . او شهرى بنا كرد و آن را محفوظه ناميد و آن را جايگاه مسلمانان ساخت . عمرو بن محمد بن القاسم نيز با او بود . كارهاى بزرگ را به دست او مىسپرد . از شهر محفوظه به غزاى ديگر بلاد هند مىرفت .
چون پيروزى يافت و بدان شهر بازگشت ، آنجا را منصوره ناميد و اين همان شهرى است كه اميران هند در آنجا فرود آيند . و هر چه را دشمن گرفته بود ، بازپس ستاند و مردم به حكومت او خشنود شدند . پس حكم كشته شد و دولت اموى در هند ناتوان گرديد . باقى اخبار سند را در خلافت مأمون مىآوريم .
فتح شهر كاشغر
در سال 96 ، قتيبه آهنگ شهر كاشغر كرد و آن نزديكترين شهرهاى چين است به بلاد اسلام . پس بدان صوب حركت كرد و فرمود تا سپاهيان عيالات خود را نيز به همراه آورند ، تا آنان را در شهر سمرقند جاى دهد . و از نهر عبور كرد . و بر گذرگاه رود ، جمعى را بگماشت تا نگذارند هيچ يك از افراد سپاه بازگردند و از رود بگذرند ، مگر به اجازت او ، قتيبه طلايه به كاشغر فرستاد . اينان غنايمى گرفتند و جماعتى را اسير كردند . بر گردن اسيران علامت نهاد و پيش رفت تا به چين رسيد . پادشاه چين ، يكى از اشراف عرب را خواست تا از آنان و دينشان خبر گيرد . قتيبه ده تن از اعراب را برگزيد . از آن جمله بود : هبيرة بن مشمرج الكلابى و فرمان داد تا ساز و برگى نيكو برداشتند و جامههاى فاخر از خز و وشى بر تن نمودند و بر اسبان گرانبها نشستند و جنيبتى با خود همراه كردند و گفت : او را بگوييد كه من سوگند خوردهام كه در اينجا بمانم تا خاك اين سرزمين را در زير پاى درنوردم و پادشاهانشان را ذليل سازم و از همه خراج بستانم . چون به كشور چين وارد شدند ، پادشاه آنان را بار داد . روز نخست در زير ، خفتان داشتند و بر روى آن جامههاى سپيد پوشيده و خود را معطر ساخته و بر پاى كفش پوشيده بودند . در آن روز نه پادشاه با آنان سخن گفت و نه هيچ يك از حاضران . چون بازگشتند ، چينيان گفتند كه : اينان ، زنانند . ديگر روز جامههاى وشى پوشيدند و رداهاى گرانبها در بر كردند و عمامههاى حرير بر سر بستند و پگاه ، نزد پادشاه درآمدند . در اين روز نيز هيچ كس با آنان سخن نگفت . چون بازگشتند ، گفتند : اينان به هيئت مردان نزديكتر بودند . سوم روز پادشاه آنان را فرا خواند . اينان سلاحها در پوشيدند و كلاهخودها بر سر نهادند و مغفرها فرو گذاشتند و شمشيرها حمايل كردند و نيزهها بر دوش و كمانها بر بازو افكندند و بدين هيئت
هامش
[ ( 1 ) ] سوام .