راور [ 1 ] و بغرور [ 2 ] بازگشت . آنجا را فتح كرده بود و از آنجا سپاهى به بيلمان [ 3 ] فرستاد ، مردم بيلمان سر به اطاعت آوردند . پس با مردم سرشت [ 4 ] ( ؟ ) كه جنگگاه بصريان بود و از راه دريا بدانجا رفته بودند ، راه مسالمت پوئيد . سپس از آنجا به كيرج رفت . دوهر ، به جنگ او بيرون آمد . محمد او را منهزم ساخت و بكشت . مردم شهر تسليم شدند . محمد جماعتى كثير را بكشت و اسير كرد .
محمد بن القاسم همواره در سند بود ، تا آنگاه كه سليمان بن عبد الملك به حكومت رسيد و او را عزل كرد و يزيد بن ابى كبشه السكسكى را به جاى او فرستاد . او محمد را بند برنهاد و به عراق فرستاد . صالح بن عبد الرحمان او را در واسط به زندان انداخت و با جمعى از نزديكان حجاج به شكنجه كشيد تا همه را بكشت . حجاج برادر او ، آدم را كه عقيدهء خوارج داشت ، كشته بود .
يزيد بن ابى كبشه بعد از هجده روز كه به سند آمده بود ، بمرد . سليمان بن عبد الملك حبيب بن مهلب را به جاى او فرستاد . ملوك سند به سرزمينهاى خود بازگشته بودند . از آن جمله ، جيشبه پسر داهر نيز به برهمناباد آمده بود . حبيب در ساحل رود مهران فرود آمد .
مردم راور فرمانبردار شدند . حبيب با برخى از اقوام آن حوالى نبرد كرد و بر آنان پيروز شد .
چون سليمان بمرد - و عمر بن عبد العزيز به جاى او نشست ، براى پادشاهان نامه نوشت و آنان را به اسلام دعوت كرد ، بدان شرط كه چون اسلام آوردند در كشور خود فرمانروا بمانند . جيشبه و ملوك آن طرف نيز اسلام آوردند و به نامهاى عربى ناميده شدند .
عمر بن مسلم الباهلى ، عامل عمر بن عبد العزيز بر اين ثغر بود با پارهاى از هنديان نبرد كرده و پيروز شده بود . در ايام هشام بن عبد الملك ، جنيد بن عبد الرحمان امارت سند يافت او به شط مهران آمد ولى جيشبة بن داهر مانع آن شد كه از رود بگذرد و گفت : من اسلام آوردهام و آن مرد نيكوكار بلاد مرا به من باز داده است و از تو ايمن نيستم . جنيد او را گروگان داد . ولى جيشبه از اسلام بازگشت و با كشتىهايى كه داشت با جنيد نبرد كرد . جنيد در اين نبرد او را بكشت . صصه پسر داهر مىخواست به عراق رود تا از اين غدر كه بر پدرش رفته بود ، شكايت كند ولى جنيد همواره با او مهربانى مىكرد تا آنگاه كه بر او دست يافت و به قتلش آورد . پس جنيد به كيرج لشكر كشيد . مردم اين شهر پيمان شكسته بودند . جنيد با قوچسر باروى شهر را بشكافت و از آن داخل شد و كشتار كرد و جمعى كثير را به اسارت گرفت و غنايم بسيار فرا چنگ آورد . آنگاه عمال خود را به مرمذ و مندل [ 5 ] و دهنج روانه نمود . و سپاهى به ارين فرستاد . آنجا را غارت كردند و ربض را به آتش كشيدند و بيلمان را بگشود و جز آنچه حمل كرده بود ، چهل هزار هزار ( درهم ) نيز نزد خود او بماند و چهل هزار هزار ( درهم ) نيز فرستاده بود .
هامش
[ ( 1 ) ] دور .
[ ( 2 ) ] ثغور .
[ ( 3 ) ] سلماس .
[ ( 4 ) ] شرست .
[ ( 5 ) ] معدل .