رو به سعيد كرد و گفت : آيا تو را در امانت خود شريك نساخته بودم ؟ آيا تو را امارت نداده بودم ؟ آيا اين كارها را نكردم ؟ و يك يك نيكىهاى خود را در حق او ، برشمرد . سعيد گفت : آرى ! حجاج گفت : چه چيز تو را واداشت كه بر من خروج كنى ؟ سعيد گفت : من مردى مسلمان هستم و چون ديگران گاه خطا مىكنم و ميانشان گفتگو به درازا كشيد . سعيد گفت :
بيعت ديگرى به گردن من بود . حجاج برآشفت و گفت : مگر من بعد از كشته شدن عبد اللّه بن الزبير ، در مكه ، براى عبد الملك از تو بيعت نگرفتم ؟ مگر نه آن بود كه در كوفه نيز بار ديگر بيعت را تجديد نمودم ؟ سعيد گفت : آرى . حجاج گفت : تو آن دو بيعت را شكستى و به بيعت آن مرد نابكار وفا كردى ، به خدا سوگند ، تو را خواهم كشت . سعيد گفت : در آن حال سعيد خواهم بود ، همچنانكه مادرم مرا بدين نام خوانده است . پس فرمود تا گردنش را زدند . گويند سرش سه بار تحليل گفت كه يك بار آن آشكار بود . گويند از آن روز كه سعيد بن جبير را كشت در عقل او خللى پديد آمد . و همواره مىگفت : غل و زنجير ما ، غل و زنجير ما . پنداشتند مرادش غل و زنجيرى است كه بر سعيد نهاده بودهاند . پس پاهايش را بريدند و زنجيرها را بيرون آوردند . نيز چون به خواب مىرفت سعيد بن جبير را در خواب مىديد كه دامنش را گرفته بود و مىگفت : اى دشمن خداى ، چرا مرا مىكشتى ؟ و او هراسان از خواب برمىخاست و مىگفت : مرا با سعيد چه كار بود ؟
مردن حجاج
حجاج در ماه شوال سال 95 ، پس از بيست سال كه از حكومت او بر عراق مىگذشت ، بمرد . چون مرگش فرا رسيد ، پسرش عبد اللّه را عهدهدار امر نماز ساخت ، جنگ و امور جنگ را در كوفه و بصره به يزيد بن ابى كبشه سپرد و يزيد بن ابى مسلم را عهدهدار امر خارج نمود . وليد نيز پس از مرگ او ، اينان را در مقامهاى خود نگهداشت .
آنگاه به قتيبه بن مسلم كه در خراسان بود ، نوشت كه : امير المؤمنين از رنجها و جهادهاى تو آگاه است و مىداند كه در جنگ با دشمنان مسلمانان تا چه پايه تحمل مصائب كردهاى اينك ، امير المؤمنين مقام تو را بر خواهد افراشت و دربارهء تو نيكىها خواهد نمود . غزوات خود به پايان بر و منتظر ثوابهاى پروردگارت باش و هيچ چيز را از امير المؤمنين پوشيده مدار و همه را در نامهها بنويس آن سان كه گويى در آن سرزمينها و ثغورى كه هستى به عيان بنگرم . وليد هيچ يك از عمال حجاج را تغيير نداد .
اخبار محمد بن القاسم در سند
محمد بن القاسم در ملتان بود كه خبر مرگ حجاج بن يوسف را شنيد ، از آنجا به