ميان مسلمانان و تركان رودى بود كه كسى را ياراى گذشتن از آن نبود ، جز بنى تميم .
چون تركان عقب نشستند ، مسلمانان از رود گذشتند و تيغ در تركان نهادند و كشتار بسيار كردند .
خاقان و پسرش مجروح شدند و خداوند درهاى پيروزى را به روى مسلمانان بگشود . قتيبه فتحنامه به حجاج نوشت . پس از اين هزيمت طرخون پادشاه سغد با دو سوار به لشكرگاه قتيبه نزديك شد و با پرداخت فديه خواستار صلح شد . قتيبه بپذيرفت و با او پيمان بست و بازگشت . نيزك نيز با او بود . نيزك از اين فتوحات بيمناك شده بود ، از قتيبه اجازت خواست كه بازگردد . در آن هنگام در آمل بودند . نيزك بازگشت و به طخارستان رفت و در رفتن شتاب مىكرد . قتيبه نزد مغيرة بن عبد اللّه كس فرستاد كه از پى نيزك برود و او را گرفته به حبس افكند . مغيره از پى او برفت و نيافتش . نيزك خلع قتيبه را اعلام نمود و اسپهبد ملك بلخ و باذام [ 1 ] ملك مرو الرود و ملك طالقان و ملك فارياب [ 2 ] و ملك جوزجان را به خلع قتيبه فرا خواند . آنان آن رأى بپسنديدند و او را وعدهء يارى دادند ، نيز به كابل [ 3 ] شاه نامه نوشت و از او يارى خواست . و خواست تا او را به مال يارى دهد و اجازت دهد كه اگر در تنگنا افتد به دو پناه برد كابل شاه اين همه را بپذيرفت .
جبغويه [ 4 ] ملك طخارستان بود . نيزك نزد او فرود آمد ، چون مردى ناتوانش يافت دستگيرش كرد و او را بند نهاد . مبادا راه خلاف پويد . آنگاه عامل قتيبه را از آنجا براند .
پيش از آن كه زمستان فرا رسد ، خبر خلع به قتيبه رسيد . لشكرش متفرق شده بود .
پس برادر خود عبد اللّه بن مسلم را با دوازده هزار تن به بروقان فرستاد و گفت : در آنجا بمان و هيچ كارى مكن و چون زمستان به پايان آمد به جانب طخارستان حركت كن كه من نزديك تو هستم . چون زمستان برفت قتيبه سپاهيان خود را از نيشابور و ديگر بلاد فرا خواند و به جانب طالقان پيش تاخت . زيرا ملك طالقان نيز با آنان در خلع او شركت كرده بود .
پس طالقان را گشود و مردم آنجا را به سختى كشتار كرد و چهار فرسخ در دو صف دارها برپا كرد و مردم را بر دار نمود . آنگاه برادر خود محمد بن مسلم را بر آن شهر امارت داد و خود به فارياب رفت . ملك فارياب به اطاعت بيرون آمد ، قتيبه از آنجا به جوزجان رفت ، مردم سر به اطاعت فرود آوردند و پادشاهش به كوهها گريخت . قتيبه عامر بن مالك الحمانى [ 5 ] را بر آنجا امارت داد و ، به بلخ روان شد مردم بلخ نيز سر به فرمان آوردند و از آنجا از پى برادر خود عبد الرحمان ، به جانب درهء خلم [ 6 ] براند و نيزك به بغلان رفت و جنگجويان را بر دهانهء آن دره و در تنگناها و گذرگاههاى آن بگماشت تا از آن حراست كنند و راه بر دشمن بربندند .
و همه بارها و اموال خود را در دژى كه آن سوى دره بود ، بگذاشت . قتيبه مدتى بر دهانهء
هامش
[ ( 1 ) ] باذان .
[ ( 2 ) ] قارياب .
[ ( 3 ) ] كاتب .
[ ( 4 ) ] جيفونه .
[ ( 5 ) ] ملك الحماس .
[ ( 6 ) ] حمله .