تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢

عمارت مسجد پيامبر

وليد در سال چهارم حكومت خود ، به سال 87 ، هشام بن اسماعيل المخزومى را از امارت مدينه عزل كرد و عمر بن عبد العزيز را به جاى او گماشت . عمر بن عبد العزيز به مدينه وارد شد و به خانهء مروان فرود آمد و ده تن از فقها را بخواند كه در آن ميان هفت فقيه معروف بودند و او در همهء كارهاى خود با آنان مشورت مىكرد . آنان را گفت : همه شكايت نامه‌هاى مردم را به او برسانند . مردم او را سپاس گفتند و در حق او دعاى خير كردند . سپس در سال 88 وليد به او نوشت كه حجره‌هاى زنان پيامبر ( امهات المؤمنين ) را داخل در مسجد كند و آنچه در اطراف آن قرار دارد ، بخرد تا آنجا كه طول و عرض مسجد دويست ذراع در دويست ذراع باشد و محراب را پيشتر ببرد . و او را فرمان داد كه هر كس از فروختن ملك خود سر بر تافت ، ملكش را قيمت كند و بهاى عادلانهء آن را بپردازد و خرابش نمايد . و گفتش كه در اين كار عمر و عثمان مقتداى تو بوده‌اند . صاحبان املاك ، املاك خود را به هر بها كه مىخواستند به او واگذاشتند و بهاى آن بگرفتند . وليد نزد پادشاه روم كس فرستاد و او را آگاه ساخت كه مىخواهد مسجد پيامبر را بنا كند . پادشاه روم صد هزار مثقال طلا بفرستاد و صد تن كارگر و چهل بار فسيفساء . وليد همهء اينها و نيز جماعتى از كارگران شام را نزد عمر بن عبد العزيز فرستاد و عمر بناى مسجد را آغاز كرد . وليد در سال 89 خالد بن عبد اللّه القسرى را امارت مكه داد .

فتح سند

حجاج ، پسر عم خود ، محمد بن القاسم بن محمد بن الحكم بن ابى عقيل را حكومت ثغر سند داد . و شش هزار مرد جنگى همراه او كرد . او به مكران فرود آمد و چند روز در آنجا درنگ كرد . آنگاه به فنزبور [ 1 ] آمد و آنجا را بگشود . سپس به ارمائيل رفت و از آنجا به ديبل [ 2 ] روان شد . در آنجا در وسط شهر بتخانهء بزرگى بود و بر سر آن دكلى عظيم و بر آن دكل رايتى بود چون باد مىورزيد در شهر به گردش مىآمد ( ؟ ) بد ، صنمى است در درون بنايى و دكل مناره‌اى است بر سر آن بنا و آنان هر چه را كه مىپرستيدند ، بد ( بت ) گويند . پس محمد بن القاسم ديبل را محاصره كرد و مردم را با منجنيق فرو كوفت و آن دكل را بشكست . مردم اين واقعه را به فال بد گرفتند . و از آن شهر بيرون آمدند . محمد بن القاسم آنان را تار و مار نمود . مسلمانان بر بارو فرا رفتند ، شهر به جنگ گشوده شد . چهار هزار تن از مسلمانان در آنجا فرود آمدند . او مسجد جامع شهر را بنا كرد و از آنجا به سوى بيرون روانه شد . مردم اين شهر نزد
هامش
[ ( 1 ) ] فيريوز ، نسخه بدل‌هاى ابن اثير : فيربور ، قيرنور ، فبربور . [ ( 2 ) ] دبيل .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 102 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى