خلافت وليد بن عبد الملك
مردن عبد الملك و بيعت وليد
در نيمهء شوال سال 86 عبد الملك بمرد و فرزندانش را چنين وصيت كرد : « شما را به پرهيزكارى وصيت مىكنم كه نيكوترين زيور و استوارترين دژها است . بزرگترها به خردان مهربانى كنند و خردان حق بزرگتران را به جاى آرند . در مسلمه نظر كنيد رأى او را به كار بنديد زيرا او به مثابهء دندانهاى شماست كه طعمههاى خود را با آن برمىدريد .
و همانند سپر شما است كه خود را با آن از تيرهاى حوادث نگه مىداريد . و حجاج را گرامى داريد ، زيرا او بود كه جاى پاى شما را بر منبرها استوارى بخشيد و بلاد عالم را مطيع فرمان شما ساخت و دشمنانتان را خوار نمود . برادرانى يك دل باشيد تا بدخواهان در ميان شما رخنه نكنند .
در نبرد پايدارى ورزيد كه جنگ ، مرگ كسى را نزديك نسازد . همواره در نيكى كردن انگشت - نماى باشيد كه پاداش ، همواره باقى است و نام نيك را بر زبانها اندازد . نيز به آنان كه صاحب حسب و گوهرند ، نيكى كنيد ، زيرا اينان ، قدر نيكى را بهتر شناسند و سپاس آن نيكوتر به جاى آرند . و اگر گناهكاران از گناه باز ايستادند شما نيز از جرم آنان درگذريد و اگر بار ديگر به گناه دست يازيدند ، شما نيز به معاقبت دست يازيد . » چون عبد الملك را به خاك سپردند ، وليد گفت : «
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ .
در سوگ امير المؤمنين ، خداوند ما را يارى دهد . خدا را سپاس مىگوييم كه نعمت خلافت را به ما ارزانى داشت . » وليد نخستين كسى است كه به خود تسليت گفته است و پس از تسليت تهنيت .
سپس عبد اللّه بن همام السلونى [ 1 ] براى بيعت برخاست و چنين گفت :
اللّه اعطاك التى لا فوقها * و قد اراد الملحدون عوقها
عنك و يا بى اللّه الاسوقها * اليك حتى قلدوك طوقها
هامش
[ ( 1 ) ] السامولى .