نمىخواهم مرتكب غدر شوم . برادرش نوح او را گفت : فردا كه اينجا آمد ما او را پيش از آن كه نزد تو آيد به يكى از خانهها مىكشيم و او را مىكشيم . موسى گفت : به خدا سوگند هلاك شما در اين كار است . غلام نزد ثابت آمد و ماجرى بگفت . ثابت در همان شب با بيست سوار از آنجا بگريخت . روز ديگر هر چه گشتند نيافتندش . از آن غلام هم اثرى نبود دانستند كه جاسوس بوده است . ثابت در حسورا [ 1 ] فرود آمد . خلق كثيرى از عرب و عجم بر او گرد آمدند و او به جانب موسى روان شد و جنگ در پيوست . ثابت در شهر به محاصره افتاد . طرخون به يارىاش آمد . موسى به ترمذ بازگشت . پس ثابت و طرخون و مردم بخارا و نسف و كش همدست شدند و سپاهى كه هشتاد هزار تن بود به راه انداختند و موسى را در ترمذ به محاصره گرفتند آن سان كه يارانش به مخاطره افتادند . يزيد بن هذيل از ياران ثابت گفت : به خدا سوگند يا ثابت را مىكشم يا خود كشته مىشوم . پس از ثابت امان خواست .
يكى از ياران ثابت او را از يزيد بن هذيل برحذر داشت . يزيد بن هذيل پسران خود قدامه و ضحاك را نزد ثابت به گروگان سپرد و خود همچنان در پى فرصت بود تا آن گاه كه پسرى از زياد بن القصير الخزاعى بمرد و ثابت براى تعزيت او ، بىهيچ سلاحى به تعزيت او روان شد . در اين حال يزيد بن هذيل بر او حملهور شد و ضربتى بر سر او زد و بگريخت . پس از اين واقعه طرخون ، قدامه و ضحاك پسران يزيد بن هذيل را بگرفت و بكشت . ثابت پس از هفت روز بمرد و پس از او يكى از يارانش موسوم به ظهير كار ياران او را بر دست گرفت و طرخون كار عجمان را . و اندك قيامى كردند ولى ديگر كارى نتوانستند كرد . يك شب موسى با سيصد تن بر آنان شبيخون زد . طرخون او را پيام داد كه يارانت را بگوى دست از كشتار بدارند ما فردا از اينجا مىرويم . روز ديگر او و ديگر عجمان از آنجا برفتند .
چون مفضل حكومت خراسان يافت ، عثمان بن مسعود را با سپاهى بر سر موسى بن خازم فرستاد و به مدرك به مهلب نيز كه در بلخ بود ، نوشت تا او را مدد كند و با پانزده هزار تن از رود بگذشت . نيز به سبل [ 2 ] و طرخون نوشت كه خود به يارى او برخيزند . اينان موسى بن خازم را در حصار گرفتند و دو ماه همهء راهها را به روى او بستند . عثمان بن مسعود گرد لشكرگاه خود خندقى كند تا از شبيخون و غدر موسى در امان بماند . موسى كه از اين درنگ دراز ملول شده بود ، ياران خود را گفت : دل بر مرگ نهيم و حمله كنيم . نخست آهنگ تركان كنيد . پس برادرزادهء خود نضر بن سليمان را به جاى خود در شهر نهاد و گفت :
اگر من كشته شدم شهر را به عثمان مسپار آن را به مدرك بن مهلب ده . پس يك ثلث از ياران خود را به مقابله با عثمان گسيل داشت و گفت آن هنگام كه بر شما حمله نياوردهاند با آنان نبرد نكنيد و خود آهنگ طرخون كرد . يارانش نيك پايدارى كردند و طرخون منهزم شد .
هامش
[ ( 1 ) ] حسور .
[ ( 2 ) ] رتبيل .