اينان لشكرگاه او بگرفتند در اين حال تركان و سغديان حمله آوردند و ميان موسى و دژ حايل شدند و اسبش را پى كردند . يكى از بندگانش او را بر اسب خود سوار كرد . آنگاه كه بر پشت اسب مىپريد عثمان او را بديد و بشناخت و آهنگ او كرد . گردش را گرفتند و اسبش را پى كردند و او را كشتند . در آن روز خلق كثيرى از عرب به قتل آمدند .
گويند آن كه موسى را كشت و اصل العنبرى بود . پس منادى عثمان ندا داد كه دست از جنگ بداريد و اسير گيريد . نضر بن سليمان نزد مدرك بن مهلب كس فرستاد و شهر ترمذ را تسليم او كرد و مدرك آن را به عثمان داد . مفضل خبر قتل موسى را براى حجاج نوشت ولى اين خبر حجاج را شادمان نساخت زيرا موسى از قيس بود . اين واقعه در سال 85 اتفاق افتاد .
موسى پانزده سال بر ترمذ حكم رانده بود .
بيعت گرفتن براى وليد به ولايت عهدى
عبد الملك قصد داشت برادر خود عبد العزيز بن مروان را از ولايت عهدى خلع كند و براى پسر خود وليد بيعت گيرد . قبيصه بن ذؤيب او را از اين كار منع كرد و گفت : شايد عبد العزيز خود بميرد و تو از او آسوده شوى و خود را به ننگ نقض پيمان نينداخته باشى . در همان شب روح بن زنباع كه در نزد او مقامى ارجمند داشت ، نزد او آمد . عبد الملك با او مشاورت نمود او گفت : اگر او را خلع كنى ، هيچ اتفاقى نخواهد افتاد حتى دو بز نيز بر يك ديگر شاخ نخواهند زد . عبد الملك گفت : فردا چنين خواهم كرد . روح بن زنباع نزد او بماند به ناگاه قبيصة بن ذؤيب در همان تاريكى شب نزد او آمد . عبد الملك و روح بن زنباع به خواب بودند و قبيصه را به اجازت خواستن نياز نبود و خاتم و سكه نزد او بود . او را از مرگ برادرش آگاه كرد . روح بن زنباع گفت : خداوند آنچه را كه مىخواستيم خود پيش ما آورد . آنگاه مصر را به پسر خود عبد اللّه بن عبد الملك داد .
گويند حجاج به عبد الملك نامه نوشته بود كه وليد را به ولايت عهدى برگزيند ، عبد الملك به عبد العزيز نامه نوشته بود كه صلاح در آن مىبينم كه امر ولايت عهدى را به برادرزادهات وليد بسپارى . عبد العزيز پاسخ داده بود : آنچه تو براى وليد مىخواهى من نيز براى پسرم ابو بكر مىخواهم . عبد الملك به او نوشت كه : خراج مصر را روانه نماى . عبد العزيز پاسخ داده بود كه : من و تو هر دو سالخورده شدهايم و نمىدانيم كدام يك از ما پيش از ديگرى خواهد مرد . مىخواهم كه اين چند روزه را بر من تباه نسازى . عبد الملك از اين سخن به رقت آمد و او را به حال خود واگذاشت .
چون خبر وفات عبد العزيز به عبد الملك رسيد مردم را فرمان داد كه با وليد و سليمان بيعت كنند و به همهء شهرها نامه نوشت . هشام بن اسماعيل المخزومى كه در مكه بود ، مردم را به بيعت با وليد فرا خواند همه اجابت كردند مگر سعيد بن المسيب . هشام او را سخت بزد و