تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 98

مساهمون:

ص٩٨
در شهر بگردانيد و به زندان افكند . عبد الملك چون اين خبر بشنيد هشام را در نامه‌اى كه به او نوشت ، ملامت كرد و گفت : سعيد راه شقاق و نفاق و خلاف نمىپيمايد . او از بيعت ابن الزبير نيز سرباز زد و جابر بن الاسود كه از سوى ابن الزبير عامل مدينه بود او را شصت تازيانه زد . ابن الزبير نيز به عامل خود نوشته بود و او را سرزنش كرده بود . گويند كه بيعت وليد و سليمان به سال 84 بود و قول نخستين درست‌تر است . و گويند كه عبد العزيز از مصر نزد برادرش عبد الملك آمد . چون خواست بازگردد ، عبد الملك او را چنين وصيت كرد : « گشاده روى باش و نرم خوى و در همه كار رفق و مدارا را برگزين تا زودتر به مقصد رسى . در كار حاجب خود بنگر كه از بهترين افراد خاندان تو باشد زيرا او روى و زبان تو است . هيچ كس بر درگاه تو نيايد جز آن كه او تو را به مكانت و مقام او آگاه سازد تا بدانى كه او را بايد بازگردانى يا بار دهى . چون به مجلس خود آمدى ، نخست تو با آنان كه نشسته‌اند ، سخن آغاز كن تا از هراسشان كاسته گردد و محبت تو در دل‌هايشان جايگزين شود . و چون براى تو مشكلى پيش آمد ، پشت خود را به مشاورت با ديگران قوى ساز كه مشاورت كارهاى بسته را مىگشايد و بدان كه تو را نيمى از رأى است و برادرت را نيم ديگر . و هيچ گاه هيچ كس به سبب مشورت هلاك نشده است . و چون بر كسى خشم گرفتى عقوبتش را به تأخير افكن زيرا چون عقوبت را به تأخير افكنى ، هر وقت كه بخواهى توانى كرد و چون نه به حق عقوبت كردى جبران و تدارك آن ، از تو ساخته نباشد . »