پراكنده شد و بعضى نزد موسى آمدند و امان خواستند .
چون مهلب به امارت خراسان رسيد ، فرزندان خود را گفت : از موسى بر حذر باشيد كه اگر او از ميان برود ، اميرى از قيسيان به خراسان خواهد آمد .
پس حريث و ثابت پسران قطبة [ 1 ] الخزاعى به موسى پيوستند و همواره با او بودند . چون يزيد بن المهلب به امارت رسيد اموال و حرم آن دو را بگرفت و برادر مادرىشان را موسوم به حارث بن منقذ [ 2 ] بكشت . ثابت به شكايت و دادخواهى نزد طرخون رفت . او در نزد تركان محبوب بود . طرخون از آنچه بر سر او آمده بود ، خشمگين شد و نيزك و ملك سغد و مردم بخارا و صغانيان [ 3 ] ( چغانيان ) را براى يارى او بسيج كرد و با ثابت به نزد موسى فرستاد .
جماعات فرارى عبد الرحمان بن عباس ، از هرات و بازماندگان سپاه ابن الاشعث از عراق و كابل گرد آمدند اينان هشت هزار تن بودند . حريث و ثابت ، موسى را گفتند ما را با اين سپاه ببر تا يزيد بن مهلب را از خراسان برانيم و تو را به جاى او بنشانيم . ولى موسى بيمناك بود كه اگر يزيد را برانند حريث و ثابت خراسان را براى او نگذارند . يكى از يارانش چنين رأى داده بود . اين بود كه گفت : اگر يزيد را برانيم ، از جانب عبد الملك عاملى خواهد آمد ، بهتر است عمال يزيد را از ما وراء النهر برانيم و چنين كردند و طرخون و تركان به بلاد خود بازگشتند و اعراب در ترمذ قويدست شدند و از مردم خراج گرفتند . ولى حريث و ثابت از موسى فرمان نمىبردند . بعضى از اصحاب موسى او را به قتل آن دو اشارت كردند ، موسى نيز آهنگ قتل آن دو نمود . ولى در اين هنگام جماعات عجم از هياطله و تبت و ترك بر موسى خروج كردند و او با كسانى كه در اختيار داشت به جنگشان بيرون شد . پادشاه ترك با دو هزار سپاهى بر تپهاى ايستاده بود . حريث بن قطبه بر او حمله آورد و آنان را از جاى خود بر كند . در اين حال تيرى بر صورت او وارد آمد و ميان او و سپاهش جدايى افتاد ، سپس موسى بر آنان حمله آورد و منهزمشان ساخت . و از ترك خلق كثيرى كشته شد و از اينان نيز اندكى بمردند از جمله حريث بن قطبه پس از دو روز بمرد . او را در زير گنبدى به خاك سپردند .
موسى پيروزمند بازگشت با غنايم بسيار . پس ياران او گفتند ، كار حريث را ما تمام كرديم ، اينك تو كار ثابت را تمام نماى . او از اين كار سر بر تافت ولى ماجرى به گوش ثابت رسيد .
ثابت ، محمد بن عبد اللّه الخزاعى را برانگيخت كه طرح قتل موسى را بريزد و گفت چون نزد موسى رسى بگوى كه زبان عربى نمىدانى و غلامى از اسيران باميان هستى . اين مرد به موسى پيوست و هر روز از او و اصحابش به ثابت خبر مىداد . تا به يك شب موسى يارانش را گفت در كشتن ثابت فراوان اصرار مىورزيد ، من به چه طريق او را بكشم كه
هامش
[ ( 1 ) ] قطنه .
[ ( 2 ) ] معقد .
[ ( 3 ) ] صاغان .