كى بود كاندر قدحهاى بلور * بادها ريزيم صافىتر زنور
بادها نوشيم از كاس كرام * سينها سازيم روشنتر زجام
يك قدح خواهم به قدر آسمان * قطرهها دروى چو ماه و اختران
يك قدح خواهم بسان آفتاب * تا شوم بر زندگانى كامياب
پر شعاع و بيغش و صافى و ناب * گرم و تند و مهربان و نور تاب
يك قدح خواهم به قدر مشترى * تا در انگشتم كند انگشترى
يك قدح خواهم بسان ماه نو * همچو چنگى در كف چنگى گرو
زين قدحهاى سماوى يك بيك * خوش بود مىنوش كردن چون فلك
مى كه نبود جام او چون كوكبى * كى توان بنهاد او را بر لبى
مى كه نبود راح او مانند روح * روح را كى باشد از نورش فتوح
مى كه نبود جام او مانند جان * روح كى بيند درو راز نهان
مى كه نبود جام او چون چشم يار * كى فزايد مستيى در باد خوار
مى كه نبود ساقيش روى نكو * كى توان آورد آبى زو برو
مى كه نبود بر لب شيرين لبى * كى بود با چاشنى در مشربى
موعد مستان و ياران ميكده است * مجلس اين غمگساران ميكده است
ميكده چبود مقام راستان * همرهان و هم دل و هم داستان
ميكده چبود سراى مهوشان * مهوشان در وى بسان بىهشان
سينها صافى ززنگ غل و غش * بى كدورت بى گره خورشيد وش
رويها نورانى و دلها لطيف * مىنمايد جان زتنهاى نظيف
يك بيك دلها نمايان از بدن * مىتوان ديدن ضمير از نور تن
رسالهء سه اصل ( فارسى ) — صفحة 142
مساهمون: صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين )
ص١٤٢