بشكن اندر كف عطارد را قلم * وز نى ناخن بزن چنگى رقم
مشترى را طيلسان از سرفگن * سبحهاش در آتش ساغر فكن
سبحه و سجادهاش را مىستان * مىكشانش تا بر اين مىكشان
تيغ مريخ از كفش بيرون فگن * نشتر ماه نو اندر خون فگن
خرقه پير فلك را كن برون * سوى قوالان فكن اين پر فسون
نرخ بازار فلك درهم شكن * مشترى را زاحتسابت عزل كن
مطربا چنگ و چغانه ساز ده * زادگان زهره را آواز ده
لشگر غم كرد در دل رستخيز * فتنها دارد سپهر پر ستيز
جنگ دارد اين جهان فتنهگر * بر دل دانا كمين سازد قدر
خيز و بگريز از جهان عقل و هوش * بر نواى ابلهى انداز گوش
خيز و بگريز از جهان رستخيز * زين قيامت در پناه مىگريز
خيز و بگريز از جهان پر غرور * تا نيارد بر تو عقل و هوش زور
ابلهى بىآفت و عقل آفت است * عقل بند پا و دام كلفت است
غل عقل از گردن من دور گن * در جنون و مستيم مشهور كن
عقل بنشست آنگهى كه عشق خاست * عقل را با عشق الفت از كجاست
عقل رفت و عشق بر جايش نشست * وارث عقل است عشق اى حق پرست
عقل ما را سوى بىعقلى كشيد * آن چنين عقلى در اين عالم كه ديد
عقل ما ديوانگى آورد بار * بندگى را با خداوندى چه كار
رسالهء سه اصل ( فارسى ) — صفحة 140
مساهمون: صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين )
ص١٤٠