آن ميى كزوى شود مست و خراب * گر بنوشد قطرهاى زان آفتاب
گر چنين آتش كند در دل نمود * سوزد از نورش بدن را تار و پود
گر چنين آتش كند در سينه جا * آتش ابليس گردد زو فنا
گر زوى افتد بگردون يك شرر * اندرو سوزد ملك را بال و پر
منطفى گردد زنورش در وجود * هر چه يابد زآتش هستى نمود
مى برآرد نورش ابراهيم وار * زآتش هستى نمرودى دمار
گر چكد در چشم اعمى قطرهاى * مى ببيند در جهان هر ذرهاى
گر كند پاى خمش افعى گذر * زهر او ترياق گردد در اثر
گر ببيند اژدها اين باده را * هر كجا آرد نظر رويد گيا
گر زبويش شامهاى آگه شدى * مغز جان از فوه او واله شدى
هر كه يابد بوى او در پاى دن * بوى يوسف آيدش از پيرهن
گر زصهبا بو همى گيرد صبا * هر كجا گردد صبا بوسند جا
از صبا پيوسته بوى آشنا * زين جهت يابند عشاق نوا
ساقيا از سر بنه اين خواب را * آب ده اين سينه پرتاب را
جام مى را آب آتش بار كن * از صراحى ديدهاى خونبار كن
مطربا يكدم به كف نه بر بطى * زورق تن را بيفگن در شطى
از دف و نى زهره را در رقص آر * در نواى چنگ و بربط جان سپار
رسالهء سه اصل ( فارسى ) — صفحة 139
مساهمون: صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين )
ص١٣٩