كار من بيكارى است اى مرد دين * تو برو تدبير خود كن بعد ازين
تو برو تدبير كار خويش گير * ترك اين جان خطاانديش گير
تو نكو دانى طريق عقل و دين * به نسازى با چومن رسوا كمين
عيش من تلخى گرفت از چون توئى * طعنها بر من فتاد از هر سوئى
دين و دنيا هر دو آوردى به كف * من نه دين دارم نه دنيا اى خلف
دين و دنيا هر دو با عقلند و هوش * من ندارم زين دو يك با من مكوش
مصلحت را با دل من كار نيست * اندرين ويرانه كس را بار نيست
من سلامت ديدهام در ترك عقل * عاقلان گر مىكنند از عقل نقل
ساقيا در ده ميى كز نور او * نو بنو سازم وضوئى بر وضوء
ساقيا زين مى بده بال و پرم * پاى بند عقل بردار از برم
ساقيا در ده ميى چون سلسبيل * شستشو ده روح را زين قال و قيل
ساقيا در ده عصائى زين شراب * تا ازين ظلمت كده گيرم شتاب
ساقيا يكره ميى در جام ريز * كين ستيزنده فلك دارد ستيز
بادهاى خواهم چو پر جبرئيل * تا بپرم زين جهان تا چند ميل
مطربا يكره بپرواز آورم * از نواى دف به آواز آورم
از نواى نغمهاى جان فزا * مىپرستان را فزايد عشقها
كى بود كز نغمهاى جانستان * جان بيفشانيم بر ياد بتان
كى بود كز صحبت آن ساقيان * رقصها سازيم دست افشان زجان
كى بود تا زين سراى پر محن * جان بجانان وصل جويد بى بدن
كى بود كز بادهاى سلسبيل * جامها نوشيم بر ياد خليل
رسالهء سه اصل ( فارسى ) — صفحة 141
مساهمون: صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين )
ص١٤١