با دل و جانى به صد وا بستگى * كى توانى از جهان وارستگى
تا نگردى بيغش و پاك از وجود * ره كجا يا بى بخلاق و دود
تا نگردى خالص از آلودگى * ره ندارى در جهان زندگى
تا نباشى در غم و افكندگى * كى رسى در عالم پايندگى
تا نگردد جان زمحنت پايمال * كى دهندت ره بحى ذى الجلال
تا نباشى از دو عالم بر كنار * نبودت با روح قدسى هيچ كار
تا نسوزى در فراق روى يار * كى بود جاى تو در دار القرار
هيچ جانى را زسوى چاره نيست * يا به دنيا يا بعقبى زين يكيست
يا بنار توبه يابد سوختن * يا بدوزخ بايدت افروختن
يا بنار عشق حق سوزى همى * يا چو شيطان لعنت آموزى همى
تا نميرى از خود و از كام دل * كى شود از ذكر حق جان مشتعل
تا نگردى از وجود خويش پاك * دل نگردد از طهارت نور پاك
كى در آئى در صف آزادگان * اين قيامت بر تو كى گردد عيان
تا نگردد منقلب جان با روان * كى بود زابليس و تلبيسش امان
تا نيفشاند زدل گرد بدن * كى درو منزل كند شاه زمن
ساقيا زاهل خلاصم كن همى * عارف توحيد خاصم كن همى
باشم اندر كنج محنت تا به كى * وا رهان زين ظلمتم از نور مى
خست ابناى جنسم مىكشد * صحبت عرفان كجا و ديو و دد
تا به كى باشم درين كنج خمول * شهرتم ده بر نفوس و بر عقول
تا به كى باشم درين ظلمت كده * با شياطين هم تك و هم ره شده
رسالهء سه اصل ( فارسى ) — صفحة 136
مساهمون: صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين )
ص١٣٦