تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكمة — صفحة 317

مساهمون:

ص٣١٧

پس ازين گوييم : چون انسان مفطور است بر اينكه تصديق داشته باشد به امور اوّلى ، و هم توالى « 580 » انتقال چندان كه به همهء معقولات رسد ، پس انسان را در به دو خلقت هيچ از صور معقولات نباشد اين مرتبه را ، بل نفس درين مرتبه را عقل هيولانى گويند . و چون انتقال كند به مبادى حقايق نظريه ، عقل بالملكة . و چون بداند نظريّات را چندان كه هر گاه خواهد احضار كند بىكسب جديد ، مستفاد . و چون همه را بالفعل مشاهده كند ، بالفعل . و در مشهور اين اخير را مستفاد ( 113 ر ) گويند ، و سيم را بالفعل . و ملاقات نفس با صورت عقلى چنان باشد كه در خارج تميز نماند ميان نفس و صورت عقلى . و چون نفس عقل بالقوّه است ، چون به فعل آيد عقل بالفعل « 581 » . و كل اشياء باشد ، انتقال كند از افق تغيير « 582 » و زمان به افق دهر و ثبات ، و فيض رساند ، و نفس امر باشد ، و كل بالفعل ، كه « 583 » هرگز كم نگردد و الم نيابد از هيچ ، بل لذّت مطلقه باشد كه لذّت ادراك كمال است ، چنان كه پيش به اين سخنان اشاره كرديم . تأمّل بايد كرد در فصول گذشته ، تا آن را كه تأييد الهى بود درين معانى از لفظ بگذرد ، كه بسيار شنيدند « 584 » عقل بالفعل و دهر و زمان و انتقال نفس و نيافتند مگر لفظ . و ببايد دانست كه اين سخنان را ايشان نه به مجاز گويند ، بل به حقيقت . نفهمد هيچ كس معنى اين سخن را ، مگر بعد از مطالعهء كتب اوايل ، و تأمّل بسيار ، و رياضات و مجاهدات .

هامش
( 580 ) - ط : توانى .
( 581 ) - م « بالفعل » ندارد .
( 582 ) - م : تغير .
( 583 ) - م « كه » ندارد .
( 584 ) م : شنيدن .