بالفعل » . و نفس بالفعل بالفعل نفس است و عقل بالقوه . و ايزد جلّ و علا در ذات نفس گذاشته قوّت تصديق به امور اوّلى ، چنان كه « الكلّ أعظم من الجزء » و « الواحد نصف الاثنين » و « الوجود و العدم لا يجتمعان و لا يرتفعان » . و اين حالت او را بالطبع و الوجود باشد . اينها را مبادى اوّل و اوّل اوايل گويند . و اين امور صادق باشد « 574 » ، و صدق ايشان بيّن ، بىآنكه نفس را در بيان صدق اين امور وسطى بايد يا تجربه ، به اين معنى كه نفس چون معنى كل فهمد ، و تصوّر كند ؛ به يقين داند كه اعظم است از جزء ، و صدق اين حكم ضرور ندارد كه البتّه در بيرون از نفس كلّى و جزئى موجود يا ثابت بود ، بل حكم راست به تقدير وجود . و اين حكم از نفس حقيقت كل و جزء پديد آيد ، چون اربعه و زوجيّت ، كه زوجيّت از نفس ماهيّت اربعه لازم آيد بر تقدير وجود . و صدق اين احكام چون صدق قضايا مقدّره باشد ، نه اينكه صدق اينها به واسطهء وجود اين احكام بود در عقل ، بل صحابت ميان اين صدق و وجود در عقل به اتّفاق باشد . به اين معنى كه چون محيط است به همهء چيزهاى نفس امرى ، و اينها نفس امرىاند ، پس در عقل موجوداند . پس اين حكم هر ماهيّتى را خواه موجود و خواه معدوم لوازم بود ، به اين معنى كه اگر موجود گردد ، چنين باشد . لازم نباشد كه اين ماهيّت را ثبوتى بود پيش از وجود ، و به آن ثبوت متحيّز باشد . مجملا بودن چيزى نفس امرى لازم ندارد ثبوت و تحقّقى را پيش از وجود . بل نفس امرى بودن را معنى بودن شىء است « في نفسه كذا » . يعنى : هر گاه عقل ملاحظه كند ؛ بىوسطى بداند ، يا با وسطى بداند كه اين حقيقت در حال وجود چنين است . ( 112 پ ) چه اگر او را بىوجود ملاحظه كند ، بل نفس ماهيّت را ملاحظه كند ؛ چنين يابد . پس اين حقيقت « في نفسه » اين لازم را خواهد . و اين حالت لازم ندارد غير
شرح فصوص الحكمة — صفحة 315
مساهمون: محمد تقي الأستر آبادي
ص٣١٥
هامش
( 574 ) - م : باشند .