ماهيّت را در حال عدم . چنان كه بعضى فهميدهاند و گفته كه : احكام صادقه نفس امرى را واقعى بايد ، چنان كه گويى : سه زاويهء مثلث مساوى دو قائمه است « 575 » . و اين حكم مخصوص نباشد به « احدى الوجودين » . پس ماهيّت مثلّث در عدم متميّز باشد و ثابت . اين سخن نباشد الّا از قصور فهم . و اينكه در كتابهاى يافت شده كه : نفس امر عقل است ، يا نفس امر را دو فرد است ذهن و خارج ، ( 268 ) معنيش نه اين بود كه چيز « 576 » نبودن در عقل نفس امرى شود ، حتّى اگر تساوى زوايا با مثلث با يك قائمه فرضا اگر در عقل بودى ، نفس امرى بودى . بل چون « 577 » عقل كل اشياء است ، و كل اشياء نفس امرى ؛ عقل مشتمل باشد بر امور نفس امرى . ما حصل اينكه اگر چيزى بيرون از نفس موجود باشد به يكى از دو وجود ، يعنى : خود باشد ، و يا منشأ انتزاع داشته باشد ؛ صدق اين احكام به مطابقه باشد يا خارج . و اگر نباشد ، و تواند شد ؛ احكام به قضاياى شرطيّه برگردد ، كه « كلّ ما لو وجد ، و كان أربعة ؛ فهو بحيث لو وجد ؛ كان زوجا » و اين حكم از نفس ذات اربعه لازم آيد ، پس از تصوّر آن . و اگر در ذهن باشد و بس ، به دو روى حكم در واقع باشد ؛ و اگر در ذهن نباشد ، به عنوانى درآيد فرضا و تقديرا ، و محكوم عليه گردد . چنان كه گوييم : هر چيز را كه ما بدانيم به « 578 » صورتى بود در ذهن ما كه اين حكم سرايت كند به چيزهاى كه مجهول بالفعل باشند « 579 » .
شرح فصوص الحكمة — صفحة 316
مساهمون: محمد تقي الأستر آبادي
ص٣١٦
هامش
( 575 ) - م : اند .
( 576 ) - م : خير .
( 577 ) - م « چون » ندارد .
( 578 ) - ط « به » ندارد .
( 579 ) م : باشد .