تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكمة — صفحة 314

مساهمون:

ص٣١٤

و هذه الروح كمرآة و هذه العقل النظرى كصقالها . يعنى : روح انسانى چون آينه است ، و عقل نظرى بجاى صيقل زدن آن ، كه آن روح مستعدّ فيضان صور « 568 » عقلى سازد از مبدأ اعلى ، هر گاه روح را فساد نباشد بالطبع . چون نفوس ضعيفه كه ايشان را قوت استنباط نظرى از بديهى نباشد ، چون مردمى كه در اطراف معموره باشند ، يا فاقد بعضى باشند به واسطهء عارضه . و اينكه گفت : « إذا لم تفسد صقالها » شرط است ، و جزاى آن مقدم است كه گفت : « يرتسم فيها » . پس شرط ( 267 ) ديگر كرد بر سبيل منع خلوّ كه گفت : « إذا لم يعرض لجهة من صقالها عن الجانب الاعلى » . « شغل شغل » متعلّق « 569 » « عن الجانب الأعلى » است . معنى « 570 » اينكه تا « 571 » عارض نشده باشد آن جهت صقال نفس را كه از جانب اعلى است ، يعنى : روى نفس راست با عقل . « شغل » فاعل « لم يعرض » است . يعنى : عارض نشده باشد آن جهت نفس اينكه « 572 » مشغول باشد به « ما تحت » يعنى : به جانب شهوت ( 112 ر ) و غضب و حس و تخيّل . « فاذا عرضت عن هذه ، و توجّهت تلقاء عالم الأمر ؛ لحظت الملكوت الأعلى ، و اتّصلت باللّذة العليا » . لفظ اتّصال اشاره است به اينكه صورت عقلى را با نفس پيوند بود ، چنان كه تميّز « 573 » در خارج نباشد . حقيقت سخن چنان كه حكماء در كتابهاى خود بيان كرده‌اند آن است كه عقل كلّى كه تمام چيزها است ، كه ارسطوطاليس گفت : « العقل كلّ الأشياء

هامش
( 568 ) - م : صورت .
( 569 ) - م : معلق .
( 570 ) - م : يعنى .
( 571 ) - م : يا .
( 572 ) - م : كه .
( 573 ) - م : متميز .