تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكمة — صفحة 313

مساهمون:

ص٣١٣

ميان اين همه ، بل به اعتبارى عين همه باشد ، كه هيچ از حقيقت بيرون نباشد ، لا جرم حمل صحيح باشد . « و ذلك القوّة لها يسمّى العقل النظرى » اين قوّه را كه در نفس است كه به آن قوّه در يابد حقيقت هر چيز را ، و به كنه آن رسد ، عقل نظرى گويند . و حكمت استكمال اين قوّه بود ، و متوسّط ميان حدّ افراط اين قوّت كه آن را گربزه گويند ، و ميان تفريط كه آن را بلادت گويند . و در ( 111 پ ) حقيقت گربزه صرف همين قوت باشد ، بل آميخته باشد با وهم . و ليكن اوهام لطيفه باشد كه ناقصان را به گمان اندازد . چنان كه در زمان ما مدار فضل و دانش بر ياد گرفتن چنين اوهام باشد تا حدّى كه گويند : هيچ حكم عقلى نباشد كه در برابرش سخنى نتوان گفت ، آيا نه اينست « 1 » كه مراتب بحث را غير متناهى گويند ، و حواشى نويسند بر كتابهاى يك ديگر الى غير النهاية . و امّا طرف تفريط عقل نظرى آن باشد كه نفس را ياراى انتقال نباشد از مبادى به مطلوب . نسبت نسبت اين شخص يا صاحب گربزه و حكمت چون نسبت دراز گوش سوارى بود در گل فرو رفته ، و نسبت گربزه به حكمت چون سوار اسب تورى بود كه عنانش نتوان نگاه داشت تا به هر جاه و گوى « 566 » كه رسد ملاحظه نكند با اسب با تعليم كه عنانش توان داشت موافق اراده . و انسان را قوّتى ديگر است كه آن را قوّت عملى گويند ، كه به آن قوّت كارهاى او از حدّ افراط و تفريط بيرون بود ، و ميانه روى كند در هر كارى كه اصول آن به حقيقت دو است نظر به شخص واحد : عفّت و شجاعت . پيش ازين معلّم به آن قوّت عملى اشاره كرد كه گفت : « العمل الانسانى » آه « 567 » . پس گفت :

هامش
( 1 ) - ط : ن اينست .
( 566 ) - م : چاهى و كرهى .
( 567 ) - م : الخ .
شرح فصوص الحكمة — صفحة 313 | محمد تقي الأستر آبادي