پس اين مردم هر گاه خواهند تصوّر مجرّد كنند البتّه با قدرى يا مقدارى دريابند ، و هيچ به فكر معنى نيفتد . بل مجرّد را همين به لفظ بر زبان آورند . و باشد كه وجود مجرّد را حاشا كنند ، كه هر چند در خود ملاحظه كنند ، هيچ معنى نيابند كه اين جهت نباشد به مقدار و وضع . اين مردم در افق حيوانات قريبهء به انسان باشند ، چون بوزينگان و مرغان سخن گوى ، هر چند به صورت به آدم مانند ، و صلاح معاش خود توانند دانست . و امّا آنكه به معنى كلّى نفس را آشنا كند ، و دريابد چنان معنى كه صفت كرده شد به حقيقت ؛ او را دريافتن مجرّد هيچ شكّى نماند كه نحو وجود مجرّد درست « 560 » چون نحو وجود كلّى است ، بل عالم مجرّدات جهان كلّى و ثابتات است « 561 » . ( 111 ) كه پس از ملاحظهء فصوص پيش اين سخن را بتوانى يافت . و امّا حسّ و وهم درنيابد مگر صور و معانى جزئيه را ، و مدام چيزها را آميختهء با لوازم جسم و هيولى دريابد ، و ازين برنگردد .
شرح فصوص الحكمة — صفحة 311
مساهمون: محمد تقي الأستر آبادي
ص٣١١
هامش
( 560 ) م « درست » ندارد .
( 561 ) م « راست » ندارد .