تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكمة — صفحة 310

مساهمون:

ص٣١٠

و وضعى مشاهد شود ، نه حقيقت آن صورت از آن روى كه معنى كلّى است . بل اگر « 555 » خواهد دريابد معنى كلّى را بىمقدارى و وضعى و كمى و كيفى ( 110 پ ) ، ممكن نباشد او را از آن روى كه حقيقت كلّى كه با هر مقدارى و بىهر مقدارى و با هر وضعى و بىهر وضعى و با هر كيفى و بىهر كيفى تواند بود ، در نيايد « 556 » در قوّتى متجزّى جسمانى . و ما « 557 » پيش ازين اين سخن را اقواى دلايل ارسطوطاليس شمرديم بر تجرّد نفس ، و گفتيم : نفس دريابد معنى جانور عام كلّى « لا به شرط » ( 265 ) كه نسبت با پيل و پشّه يكى ، كه هم به مقدار پيل تواند بود و هم به مقدار پشّه ، و هم صفات شتر تواند داشت و هم خصال روباه ، و هم سياه تواند بود و هم سفيد ، و هم بيرون ازينها ، و اين معنى را پيوند نباشد به جز « 558 » با چيزى كه او را « في نفسه » قدرى و مقدارى و مكانى و أين و كيفى نباشد . اين معنى چون در ذهن مردم روشن شود ؛ به مرور او را الفت و آشنايى پديد آيد با كلّى ، و ديدهء بصيرت باز كند ، كه در اوّل حال مردم لفظ كلّى به زبان آورد ، و از آن نفهمد مگر معنى وحدت « بالمشابهة » كه افراد انسان را يكى گويد ، امّا نه « 559 » به معنى عام ، بل به محض شباهت ايشان در استقامت قامت و شكل و چهره . چون وحدتى كه ميان اسب باشد و صورتش بر ديوار نگاشته . و اين وحدت را حيوانات نيز دريابند ، و ازين نتوانند گذشت . حال چنين نفسى در مشاهدهء كلّى چون چشم دردناك باشد كه در برابر خورشيد باز نتواند شد .

هامش
( 555 ) - م « اگر » ندارد .
( 556 ) - م « در نيايد » ندارد .
( 557 ) - م : يا .
( 558 ) - ط : تجرد ، م : بخرد .
( 559 ) - م « نه » ندارد .