عقلى و سايهء او كه انسان تمام است ، و انسان حسّى بالقوّة است . پس معلّم گفت اگر اين عوارض در حقيقت انسان معتبر بودى ، هر « 545 » انسان را اين عوارض خاصّه « 546 » بودى . و ايضا گفت : چون محسوس از محاذات حسّ زايل گردد ، محسوس ( 110 ر ) نشود . پس نيابد محسوس الّا صورت در مادّه را . كه اگر صورت مجرّد بودى به زوال « 547 » محسوس زايل نگشتى ، كه عقل در يابد حقيقت و كنه امور را چنان كه هست ، و حقيقت امور باقى بود بىتغيّر . پس صورت عقلى باقى بود . و ايضا صورت عقلى را عقل جزئى در خود يابد ، و صورت حسّى را بيرون از خود . و امور بيرون از خود از آن رو كه بيرون « 548 » از خوداند ، از خود نباشند . پس زوال را مستعدّ باشند . و هر چيز از آن روى كه در خود است باقى بود . ازين است كه يقين هرگز زوال نپذيرد . « 549 » خدا روزى كند يقين ما را و شما را ، و احتياج در دانش از ما دور نگرداند ، بحقّ محمّد و آله !
شرح فصوص الحكمة — صفحة 308
مساهمون: محمد تقي الأستر آبادي
ص٣٠٨
هامش
( 545 ) - م : هى .
( 546 ) - م : معتبر .
( 547 ) - م : زوايل .
( 548 ) - م : « از خود . . . . بيرون » ندارد .
( 549 ) - ط : نبزيرد .