تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكمة — صفحة 294

مساهمون:

ص٢٩٤

[ 36 ] ( حفظ شخص و حفظ نوع )

قال المعلّم : « العمل النّشائىّ في غرض حفظ الشخص و تنميته و تبقيته بالتوليد ، و قد سلّط عليها إحدى قوى روح الانسان ، و لا حاجة لنا إلى شرحها » . گويد : غرض من از عمل نشائى هر چند به حسب لغت آنست كه مبدأ نشو و نما نشود آنست كه حفظ شخص كند و حفظ شخص « 520 » ، و نمو بخشد او را تا به منتهاى نشو رسد . و « تبقيته » اين ضمير راجع است به شخص ، چه مولّده « 521 » از قواى مبقيهء نوع است . و مراد اينكه شخصى را بپاى دارد ، تا نوع بپاى باشد ، كه وجود نوع در حدّ حسّى به وجود « 522 » شخص قائم بود ، هر چند در حدّ عقلى و واقعى نوع شخص را بپاى دارد ، چنان كه ( 107 ر ) مكرّر درين كتاب بگذشت . پس گفت : « و قد سلّط عليها إحدى قوى روح الانسان » . يعنى : قوّت نباتى . « و لا حاجة بنا إلى شرحها » . مجملى از شرح آن اين است كه چون حقيقت انسانى اعلى است در مرتبهء وجود . و چنان كه پيش ازين بيان كرديم طبيعت از نوع « 523 » اسفل ترقى به نوع اعلى نمىكند ، مگر تمامى كمالات ممكنهء « 524 » نوع اسفل را به فعل آورد ، تمامى قواى نباتى و حيوانى در انسان جمع باشد . و نفس نباتى را سه قوّه باشد : دو از براى كمال شخص ، كه شخص جسم سيّال است « 525 » ، هر روز از او چيزى جدا شود ، پس باطل گردد .

هامش
( 520 ) - در هر دو نسخه چنين است و گويا افتادگى دارند .
( 521 ) - ط : چه تا مولده .
( 522 ) - م : بود .
( 523 ) - م : از جنس نوع اسفل .
( 524 ) - م « ترقى به نوع . . . . ممكنه » ندارد .
( 525 ) - م : شاليست .
شرح فصوص الحكمة — صفحة 294 | محمد تقي الأستر آبادي