تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكمة — صفحة 292

مساهمون:

ص٢٩٢

[ 34 ] ( تمهيد بيان كيفيت نزول وحى به تجسم جبرئيل )

« قال المعلّم . « فصّ . إنّ الإنسان لمنقسم إلى سرّ و علن . أمّا علنه ، فهو الجسم المحسوس باعضائه و أمشاجه « 516 » . و قد وقف الحسّ على ظاهره و دلّ التشريح على باطنه . و أمّا سرّه فقوى روحه » . اين فصّ تمهيد است براى بيان كيفيّت نزول وحى به تجسّم جبرئيل . و اين معنى مبيّن نشود تا بيان قوى چنان كه هست معلوم نگردد ، كه ما گفتيم نفس معانى را به قوت خيال و وهم به خلق رساند . پس گفت : انسان منقسم است به پنهانى و پيدايى . امّا پيدايى او پس او جسم محسوس است به اعضاء و اخلاط ، كه مادّهء انسانى است . و باز « 517 » ظاهر انسان منقسم است به پيدايى و پنهانى . پيدايى او آنست كه محسوس شود به يكى از حواسّ ظاهر ، چون بصر و لمس . اين نيست الّا لون و ظاهر جسم و شكل . و قسم ديگر آنست كه ابتداء محسوس نيست ، بل به تغيّرى چون تشريح ، تا پيدا شود كه اعضاء انسان هر يك مركّب از چند عضو است ، چون لحم و عصب و رباطى و غشاء ، كه عضلات آن مؤلّف است . و باز تواند كه عضله با استخوان « 518 » و غضروف همه جز و عضوى ديگر شود . مجملا در فنّ تشريح مبيّن شود هر يك از اعضاء مفرده و مركّبهء انسان . و امّا سرّ انسان پس قواى روح او است . هر چند در حقيقت قواى نفس دو تا است : يكى قوّهء نظرى ، و يكى عملى . و امّا هر يك ازين دو قوّه كاركنان و خدم باشند از حواسّ ظاهر و باطن . و باشد مرا مطلق قوى باشد از طبيعى ، چون غاذيه و ناميه و مولّده ، و از حيوانى چون قوّت شهوت و غضب ، و نفسانى چون ادراك .

هامش
( 516 ) - شرح غازانى ص 81 : امشاجه ؛ م و ط : اشباحه .
( 517 ) - م : و با .
( 518 ) - م : به استخوان .