تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكمة — صفحة 288

مساهمون:

ص٢٨٨

( نبوت پيغمبر ما محمد بن عبد اللّه صلى اللّه عليه و آله )

پس از طىّ اين ( 104 ر ) مراتب گوييم : هيچ شكّ نباشد در نبوّت پيغمبر ما محمّد بن عبد اللّه ، صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، و بهترين معجزات از شقّ قمر و تسبيح حصى و غير اين ، قرآن است و اخبار به غيب و انتظام شرع كه بىآموزگارى آورده . اين معنى را هيچ كس از اهل خلاف منع نتوانند كرد ، و خصوصا پيش آنكه او را في الجملة از احوال نظام خبرى بود ، و با اين تتبّع اختيار كرده باشد و ممارست كتب سماوى . و هم پيدا گردد كه افضل و اكمل است از ساير انبياء ، عليهم السّلام . ما از آن اختيار اين دو معجزه كرديم كه اين دو موجودند تا روز رستاخيز ، كه هرگز نابود نگردند ، و هيچ كس انكار اين نتواند كرد . هر چند اين مسأله حكمى نيست ، كه حكيم اثبات نبوّت حال نكند ، بل كبرى قياس ثابت كند كه آنكه معجزه نمايد پيغمبر است . و متكلّم صغرى به آن ضم كند ، و مسأله كلامى شود . چنان كه شأن علم جزئى است با علم كلّى ، كه مدام اصول در علم كلّى ثابت شود ، و به ضمّ صغرى علم جزئى شود . و اينكه گفتيم : اثبات نبوّت خاص وظيفهء حكيم نيست از آن گفتيم كه مسائل حكمت بايد كه به درازى روزگار باطل نگردد ، و شرعى شايد كه ناسخ شرعى « 509 » ( 256 ) ديگر باشد ، چنان كه بيان كرديم . اين سخن را منكرند يهود و نصارى ، و به گمان ايشان حكم خدا يكى است . و اين سخن از آن گويند كه نفهمند كه نظام را مدام يك انحراف نيست ، بل در هر قرنى شايد كه قدرى از انحراف داشته باشد ، و در دوران شرعى فرود آيد . و حكيم نسخ را مجوّز داند . اين است كه در اوّل كتاب گفتيم كه حكيم به همهء انبياء ايمان دارد ، و متكلّم لازم نيست ( كه چنان باشد ) . ببايد دانست كه نفوس كامله كه ايشان را مقام نبوّت تواند بود استعداد وجود

هامش
( 509 ) - م : شرع .