معاش و معاد است ، نوابت « 502 » پديد آيد . يعنى گروهى كه غرض ايشان نه اغراض مدينهء ضرورى بود ، چون محرّفان و مرائيان كه اهل مدينه را از كار خود باز دارند ، و امور غير حقّ در لباس حقّ به عوام نمايند ، و به امور معاش و معاد انسان خلل رسانند . شرح حال مدن و اقسام آن و بيان حال نوابت « 503 » و اقسامش در كتابهاى سياست مدن مذكور است ، ما را هم « نامه » ايست درين باب كه پيش ازين انشاء كرديم . و ليك تمام سخن در كتابهاى معلم ثانى و ابو على ( 254 ) مسكويه است ، چون كتاب « طهارت » و « جاودان خرد هوشنك » كه الحال استاد ابو على داخل كتاب « آداب » كرده . مجملا ما را اينجا سخن در مدينهء . ضرورى است كه فروترين پايهء مدن است در ضرورت وجود را . پس گوييم مدينهء ضرورى پس از اجتماع به حال خود نماند ، به واسطهء حرص و حسدى كه لازم جبلت انسانى است . پس به يكى ازين مدن ديگر منقلب شود . و ايضا مدينهء ضرورى به همين ( 103 ر ) مدينهء ضرورى رسد ، پس نباشد كه غرض عقلى به همين بپاى بودن نوع باشد ، بل استكمال هر فرد نيز غرض است . بل غرض عقل عقد مدينهء فاضله است كه هر فرد را در آن مدينه امور معاش و معاد نيز منتظم باشد . پس بالضرورة مدينه را قانونى بايد كه خلق آن مدينه به تكافؤ باشند در اخذ و اعطاء ، تا كار نشأهء اولى ايشان به نظام باشد ، و كلّ اهل مدينه صاحب عقايد صحيحه و اعمال و اخلاق پسنديده باشند ، تا نشأهء اخرى ايشان منتظم شود . در مدينهء ضرورى ايشان متقلّب شود به مدينهء فاضله . پس واجب آمد بعثت نبى طبيعت نظام را .
شرح فصوص الحكمة — صفحة 285
مساهمون: محمد تقي الأستر آبادي
ص٢٨٥
هامش
( 502 ) - م ط : نوايب ؛ ولى به گواهى سياست مدينه فارابى ( ص 57 و 74 چاپ دكن ) « نوابت » درست است .
( 503 ) - م ط : نوايب ؛ ولى به گواهى سياست مدينه فارابى ( ص 57 و 74 چاپ دكن ) « نوابت » درست است .