درين مقام كه گوييم اعمّ است از كون و فساد . پس گوييم غايت حركت در عالم عنصرى وجود انسان است كه آثار فعليّت و كمال وجود درو بيش است از ساير موجودات ، و غايت وجود انسان عقل بالفعل است ، و غايت عقل بالفعل عقل مستفاد ، و غايت عقل ( 255 ) مستفاد عقل كلّى كه صورت تمامى عالم است . پس اگر غايت حركت پديد نيايد ؛ يأس در طبيعت پيدا شود ، و سلسلهء نمود تمام نگردد ، و باعث اختلال نظام شود ، و عدم متخلّل شود ميان وجود . و شايد از مقدّمات پيش ترا معلوم شده باشد كه نظام وجود را اتّصال واقعى عقلى است ، پس چنان كه ساير مراتب واجب آمد واجب . و چون روح قدسى و نفسى كامل مطلق كه تمام آثار عقلى ازو « 508 » به ظهور تواند آمد ، و اگر نيايد به واسطهء عدم مساعدت اوضاع فلكى يا عدم موافقت ابناء زمان ، پس اگر با وجود ولايت مطلقه قوّهء توجّه اين عالم نيز باشد نبىّ ، و اگر نه معصوم ، چنان كه بيان كرديم معنى عصمت را بنا بر مذهب حكماء . چه گفتيم كه عصمت پيش ايشان عبارت است از انمحاء مطلق در ذات عقل كلّى ، كه هيچ حواسّ و قواى بدنى بيرون از غرض عقل كارى نكنند ، بل همه از قوّهء عقلى منفعل باشند ، پس ضرور شد وجود معصوم . و هم پيدا شد معنى حديث « أوّل ما خلق اللّه نورى » ، و هم پيدا شد سخن ارسطوطاليس كه « أوّل الدرك آخر العمل » كه افتتاح كتاب « اثولوجيا » به آن كرد . و هم پيدا شد معنى « لولاك لما خلقت الأفلاك » . بايد كه در صحّت و فساد اين سخن فكر كنند ، كه آخر فكر حكماء است ، هر چند به حسب ظاهر مناقشه را مجال است ، امّا بعد از تأمّل در مقدّمات ايشان هيچ شك نماند ، اگر مقدّمات پيش درست باشد . هدانا اللّه و إيّاكم طريق الرشاد ، و ثبّتنا على الدين القويم بحقّ محمّد سيّد الأوّلين و الآخرين و آله الطيّبين الطاهرين .
شرح فصوص الحكمة — صفحة 287
مساهمون: محمد تقي الأستر آبادي
ص٢٨٧
هامش
( 508 ) - م « ازو » ندارد .