باب از سخن در اثبات نبوت و بيان اينكه عالم از معصوم خالى نتواند بود به اعتقاد حكماء
ببايد دانست كه حكماء را بر اثبات نبوّت دو راه است : يكى مشهور كه شيخ رئيس در مصنّفات خود به آن اشاره كرد از شفاء و نجاة و غيرهما . و آن چنان است « 499 » كه انسان چون مدنىّ بالطبع است ، از آن روى ( 103 ب ) كه بادى البشرة است و مزاج او به اعتدال اقرب از ساير امزجهء مواليد ، پس او را ملبوس و مأكول صناعى بايد . يعنى : آنچه طبيعت از اتمام آن فارغ شود غذا و لباس انسان نگردد ، تا صانعى در آن صنعت نكند ، چون طبّاخى و خيّاطى . الّا به ندرت . و چون يك شخص از عهدهء تمام لباس و غذاء خود بيرون نتواند آمد ؛ ضرور شد اجتماع جمعى در يك جاى از زمين ، تا تعاون كنند يكديگر را در امور لباس و غذاء . يعنى : هر يك صنعتى داشته باشند از صنايع نافعه يا ضروريّه ، و معاونت كنند يكديگر را . پس ميان ايشان معامله و معاوضه پديد آيد . و اينكه گفتيم كمتر سببى است به واسطهء عقد مدن . و اگر عقد مدن به واسطهء اغراض ديگر نيز تواند بود ، چون تغلّب و يسار و حسب و كرامت ، چنان كه قسم اوّل مدينهء ضرورى بود . و ايضا به واسطهء امر معاد و تحصيل عقايد محموده كه سبب انتظام امور معاد باشد « 500 » يك شخص بس نباشد . و اين نيز سببى است به واسطهء عقد مدينه . و ايضا نيز « 501 » گاه باشد كه در مدينهء ضرورى كه غرض ايشان كسب