تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكمة — صفحة 283

مساهمون:

ص٢٨٣

باز به لزوم باشد ، نه به گزاف و اتّفاق . پس فرق بيان كنند ميان معجزه و سحر ، كه سحر به واسطهء استعدادى بود خفى مادّهء جسمى را ، چنان كه ازو فعلى به ظهور آيد خارج عادت ، و معجزه به محض تأثير نفس نبوى بود . مثال سحر چون مقناطيس است ، كه اگر كسى « 497 » نديده باشد ؛ گمان برد كه حركت آهن به سوى آن سنگ بر خلاف طبيعت است ، اين را معجزه خيال كند . ارسطوطاليس به كتاب « اثولوجيا » گفت : سحر نباشد الّا از امور طبيعى و افسونها كه خوانند « 498 » تمام حيله و نيرنگ باشد فريب عوام را . پس گفت : « و لا يصدأ مرآتها » يعنى : هيچ چيز آينهء ضمير نبىّ را حجاب نشود از آنچه منقوش است در لوح محفوظ ، كه عبارت است از نفس كلّى . و ايضا حجاب نباشد نبىّ را از ملاقات ذوات ملائكهء روحانى ، كه گفتيم حجاب به واسطهء توجّه است به عالم جسمانى .

هامش
( 497 ) - م : كرسى .
( 498 ) - م : خوندند .