هرگز با غرض و ارادهء واجب الوجود مخالف نيست . و امّا نبوّت عبارت است از توجّه به عالم خلق بعد از انمحاء مطلق . و همان توجّه به اين عالم جسمانى حجاب باشد نبىّ را از ملاقات ملك « 488 » . و هر چيز خواهد به توجّه به عالم خويش كه روح قدسى است دريابد . و پس از آن متوجّه عالم خلق گشته آن را به قوت حيوانى « 489 » به خلايق رساند . چه قواى جسمى واسطهاند ميان نفس و جسم . پس اگر قوت نفس نبىّ به حدّى باشد كه قدر انحراف نظام را دوائى آرد « 490 » موافق ، تارة مخصوص گردد به اسم رسول . پس آخر درجهء نبوّت به اوّل رسالت بسته باشد . چنان كه آخر ولايت به اوّل نبوّت بسته « 491 » . پس « 492 » نبى را حدّ جامعيّت باشد ، و ولى را نه . و آخر درجهء ولايت به اوّل نبوّت بسته باشد . و گاه باشد كه ولى نبىّ نباشد ، و نبىّ رسول نه . و ليكن هر رسول نبىّ باشد ، و هر نبىّ ولى . مجملى معلّم به اين سخنان اشاره كرد : ( 101 پ ) .
شرح فصوص الحكمة — صفحة 280
مساهمون: محمد تقي الأستر آبادي
ص٢٨٠
هامش
( 488 ) - م « و » ندارد .
( 489 ) - م : بقوة حوالى : ط : بقوة حواى .
( 490 ) - م : آورد .
( 491 ) - ط « بسته » ندارد .
( 492 ) - م « پس » ندارد .