تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكمة — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩

بل خود نظامى باشد . و چون مقرّر است كه نفس امر عبارت است از وجود شىء فى نفسه ، پس نظام وجود نفس امر است . و آنكه صاحب روح قدسى بود خود نفس امر باشد آنچه معقول او بود ، و تمامى حواسّ او از عقل كلّى كه عبارت است از روح قدسى منفصل شود ، و هيچ نگويد و نكند الّا به قوّهء قدسى . اين است معنى عصمت پيش حكيم . و اين حالت گاه باشد كه در نفسى پديد آيد در به دو ايجاد به واسطهء تأييد الهى بىهيچ آموزگارى ، مثل زدند حكماء اين نفس را به كبريت ، و قوّهء عقل كلّى را به آتش كه كبريت را استعداد تامّ باشد به واسطهء قبول آتش ( 101 ر ) بىهيچ تغييرى . چون موجود شود صاحب روح قدسى بود ، « ذلك فضل اللّه يؤتيه من يشاء ، و اللّه ذو الفضل العظيم » . پس گفت : « فقد جمعت ، اه » . بدان كه عالم مجرّدات را عالم امر گويند و عالم جسمانى را خلق ، و كذلك مجرد را جبروت . مجملا معلّم گويد بدن از خلق است ، يعنى : عالم جسمانى ، و روح از عالم امر ، يعنى : عالم مجرّدات . و اين فصّ چنان كه گفتيم بيان حال انسان است ، و « ما به الارتباط » انسان و روح قدسى ، و رسيدن انسان به پايهء نبوّت ، و كيفيّت تنزّل معانى از روح قدسى به نفس نبىّ ، و تنزّل آن به قوّهء حواس به خلق . بدان كه حكماء فلاسفه انمحاء مطلق را در ذات عقل صرف كلّى كه « أوّل ما خلق اللّه » است و احاطهء تامّ به كلّ ممكنات « على ما هى عليه » را ولايت گويند ، و دانش عقل جزئى احوال موجودات را به قدر طاقت عقل جزئى از آن روى كه عقل جزئى است حكمت باشد « 487 » . و حكمت را دو مرتبه باشد : اوّل عقل بالفعل ، و ثانى عقل مستفاد . و بعضى درجهء اوّل از حكمت را عقل مستفاد گويند ، و دوّم را بالفعل . مجملا آخر درجهء حكمت به اوّل درجهء ولايت بسته باشد ، كه گفتيم انمحاء مطلق است در ذات و صفات عقل كلّى ، كه غرض و ارادهء او

هامش
( 487 ) - م : نباشد .
شرح فصوص الحكمة — صفحة 279 | محمد تقي الأستر آبادي