تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكمة — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨

[ 31 ] ( روح انسان جامع عالم خلق و عالم امر )

« فصّ . أنت مركّب من جوهرين : أحدهما مشكّل مكيّف مقدّر متحرّك ساكن متحيّز منقسم ، و الثانى مباين للأوّل في هذه الصفات غير مشارك له في حقيقة الذات ، و يعرض عنه الوهم . فقد جمعت من عالم الخلق و من عالم الأمر ، لأنّ روحك من أمر ربّك و بدنك من خلق ربّك » . چون از بيان حال روح قدسى بپرداخت كه در حقيقت آخر درجهء سلسلهء عود است ، خواست كه بيان كند كه چطور و از چه طريق ربط تواند بود ميان نفوس انسانى و روح قدسى . پس گفت حقيقت انسانى حقيقتى است مركّب از دو امر : يكى جسم كه صاحب كيفيّات است و مقدار ، و در سلسلهء حركت است و سكون و متجزّى به اقسام تجزيه . و ديگرى نه چنين است ، و مشارك نيست با جسم در حقيقت ذات ، هر چند در افعال محتاج است به مادّه . چون احساس و تخيّل و توهّم ، و مدرك است به ذات كه به قوّهء عقلى امور معقول « 484 » بالقوّة را از حدّ قوّه به حدّ معقوليّت بالفعل رساند ، و خود نيز از حدّ عاقليّت بالقوّه به حدّ عاقليّت بالفعل رسد « 485 » ، به قوّتى « 486 » عقلانى كه او را كشد از حدّ عاقلى بالفعل . و كذلك تا به حدّ عقل كلّى رسد ، و هيچ حجاب نماند ميان او و عقل كلّى ، اگر چه درجات عقل مختلف است . تفصيل آن را كتابى جدا بايد نوشت . پس محيط باشد به كل نظام ، و نظام وجود را ( 251 ) چنانچه هست بداند ،

هامش
( 484 ) - م : معقوله .
( 485 ) - م « و خود نيز . . . . رسد » ندارد .
( 486 ) - م : بقوه .