[ 30 ] ( روح بىشكل و آينده نگر و نقشپذير عالم جبروت )
« فصّ . الروح لا يتشكّل بصورة ، و لا يتخلّق بخلقة ، و لا يتعيّن باشارة ، و لا يتردّد بين حركة و سكون . فلذلك يدرك المعدوم الذى فات ، و يدرك المنتظر الذى هو آت ، و يسبّح في عالم الملكوت و ينقش من علم الجبروت » .
مراد به روح قدسى به گمان فلاسفه عقل فعّال است چنان كه ظاهر عبارت بعضى است . و به حقيقت روح حدّ عقلى را گويند ، هر مرتبه كه باشد از مراتب عقول ، تا به عقل كلّى . و اين سخن به صحّت پيوسته بعد از تتبّع . و اوّل مرتبه روح عقل فعّال را گفتهاند . و انسان چون به يكى از درجهء عقول رسد او را صاحب روح قدسى گويند بر اختلاف مراتب . اين حكايت را به كتابهاى ايشان تفصيلى است ( 250 ) زياده كه درين « نامه » گنجايش آن نيست .
مجملا گويند : روح قدسى كه عبارت است از جبرئيل او را محيط نشود حدود تا مصوّر و مشكّل گردد ، چه روح قدسى عقل مجرّد است ، كه نازل گردد بر قلب انبياء ، يعنى انبياء به مقام او رسند . و حكايت مصوّر گرديدن جبرئيل پس ازين به گمان حكماء بيان خواهد كرد .
مجملا گفت : روح قدسى متحرّك و ساكن نيست ، كه خالى است از قوّه . و حركت خروج از قوّه است تدريجا . و ساكن نيز نتواند بود ، كه سكون « عدم الحركة عمّا من شأنه الحركة » است . ازين جهت است كه گويند مجرّد نه داخل اين عالم است ، و نه خارج ، و نه ملاصق ، و نه مباين به معنى انفراج ، چنان كه ميان دو شهر و دو جدار . مجملا نه در سلسلهء زمان است ، و نه در حدّ تغيّر ، و نه در مكان و وضع . ازينست كه نسبت او به جميع مكانها و زمانها مساوى است ، بل نزد او زمان را مقدارى ممتد نيست ، كه همه اجزاء زمان جمع است