[ 29 ] ( آسمان و زمين و آب و باران همه نماز مىگزارند )
قال المعلّم : « فصّ . صلّت السماء بدورانها ، و الأرض برججانها ، و الماء بسيلانه ، و المطر بهطلانه ، و قد تصلّى له و لا تشعر ، و لذكر اللّه أكبر » . چون در فصّ پيش سخن از مقام شهود و يقين گفت ، خواست كه بيان كند كه همهء موجودات در عبادت خودند « 479 » طبعا و ارادة . و اين سخن نگفت مگر شوق سالكان را متوجه به جناب ( 248 ) احديّت . پس گفت : در اطاعتاند آسمانها به گردش خود و زمين به گرانى و ايستادن در ميان همه ، و آب به روانى « 480 » ، و باران به باريدن خويشتن . « و قد تصلّى له و لا تشعر » يعنى : در اطاعتاند و نمىدانند . « و لذكر اللّه أكبر » يعنى : به تحقيق كه ياد خدا بزرگتر است از اينكه چيزى ازو بيرون باشد . و در بعضى نسخ چنين بود كه : « و أنت تصلّى و لا تشعر » يعنى توهم در اطاعتى و خبر ندارى ، يعنى : اطاعت طبيعى . ببايد دانست كه آنچه معلّم گفت از آسمان و زمين و آب و باران ، كنايه است از جميع موجودات . و غرض اينكه آسمان و زمين و ما بينهما اطاعت كنند ذات احديّت را ، اطاعت تسخيرى طبيعى . و اين طاعت به نماز تعبير كرد . و اين كنايه است از اطاعت تمام كه فوق آن ممكن نباشد ، چه هرگاه به نظر تحقيق ملاحظه كنى بيابى نماز را مشتمل بر جميع « 481 » عبادات ( 99 ر ) واردهء در شرع . بيان شمّهاى از آن آنكه پس از معرفت و اعتقادات چنانى كه كل آن در