[ 28 ] ( آنكه به مشاهده نايل آيد ملازم حضرت باشد و ديگران هيچ )
قال المعلّم : « من شاهد الحقّ ؛ لزمه لزوما ، او تركه عجزا ، و لا منزلة بين هذين المنزلتين ، إلّا منزلة الخمول . و من تركه عجزا ، فقد أقام عذرا . و هو متجلّى فيشرق ، و سريع فيلحق ، فهو لا يضيع أجر المحسنين » . آنكه بداند حق را به علم يقين ، لزمه لزوما ، يعنى توجّه نكند به موجودى ديگر . بل گوييم : آنكه به مقام شهود رسد ، و آن مرتبه بالاتر است از علم يقين ، و آن مرتبهايست كه نفس از مشاهدهء عالم كلّى و جهان حيات صرف و آگاهى نرمد . « 474 » و اين حالت پس از آن باشد كه برهان وجود واجب الوجود چنان كه لايق است بداند ، و به جميع اعمال ناموسى قيام نمايد ، و لوازم رياضات و مجاهدات بجاى آورد ، و حبس حواس كند ، و دائم الفكر باشد ، تا يقين برهانى در دل او رسوخ پيدا كند ، و فرو گيرد . اين مقام را شهود گويند ، و لزوم درين حاصل بود منتهى را . و گفتار معلّم كه آورد كه عجز « 475 » ، اشاره است به حال متوسّطين از روندگان كه گاهى عالم كلّى بريشان ظاهر شود چون برق ، و ناپديد گردد . و اين حالت نه به واسطهء پنهانى جهان كلّى است ، بل به واسطهء عدم طاقت متوسطين است در مشاهده . و اين حالت بصيرت رونده را چون حالت چشم دردناك است كه در آفتاب باز نشود . و چون برابر آفتاب بگشايد به اراده ، بالطبع بر هم نهد . و آفتاب همان ظهور خود داشته باشد . كه در جهان كلّى حركت و سكون نباشد ، و ثابت بود ، و عقل جزئى از مشاهدهء ( 98 پ ) جهان كلّى برمد ، و تاب نياورد .