[ 25 ] ( چون پرده بر افتد هر كس به درد خود آشنا شود )
« فصّ . « 452 » ما حال الممرور إذا كشف عنه غطاء . سوء المزاج ، و من به جوع بوليموس إذا استفرغ من معدته الأذى و الخدر إذا سرت قوّة ( 241 ) الحسّ في جارحته ، أ ليس الأوّل يستلذّ الحلو استلذاذا ، أ ليس الثانى يقلقه الجوع إقلاقا ، أ ليس الثالث ينهكه « 453 » الألم إنهاكا ؛ كذلك إذا كشف غطاؤك فبصرك اليوم حديد » . اقلاق بمعنى اضطراب است . و ما حصل اين گفتار اينكه شايد نيافتن بعضى اين لذّات حقيقيه را ، و ادراك معارف را ، و مايل نبودن ايشان به اين ، چون حال ممرور باشد ، يا صاحب جوع بوليموس ، يا صاحب خدر ، كه الم خود را ندانند ، و ادراك لذّت نكنند ، به سبب مانعى . به اين معنى كه نفس چون مغموس است در عالم طبيعت خصوصا بعضى را بل اكثر را ، و معتاداند به حواسّ و مدركات آنها ، و قوى حسّى مستولى است بر قوّهء عاقله ، و خصوصا وهم و خيال ، كه ازين دو قوّه ناطقه خالى نيست ، و نتواند بود مگر پس از رياضات ، و اين قوّتها بجاى مرّهء صفرااند قوّهء ذائقه را ، چنان كه صاحب مرّهء صفراء شيرينى خالص ادراك نتواند كرد ، بل مدام مخلوط باشد به رطوبت لعابى كه تلخ شده است به واسطهء مخلوط بودن با مرّهء صفراء ؛ كذلك حال نفس كه ادراك معانى عقليّه نتواند كرد ، الّا اينكه مخلوط باشد به حواس . و هر چند خواهد كه تصوّر كند حقيقت مجرّدى را وهم و خيال پوشانند بر آن حقيقت ( 94 پ ) صورتى و آن معنى صرف