افتد ، معنى عقلانى صرف ادراك نكند ، بل مخلوط به مدركات حواسّ ادراك كند .
پس ازين دو طريق تواند بود : يكى آنكه در اصل ادراك نكند ، و اين مرتبهء عوامّ است يا آنكه به عوامّ ماند .
و اگر گاهى ادراك كند ، و گاهى نكند ؛ از دو حال بيرون نباشد : اگر ادراك به ندرت ( 95 ر ) باشد ، بسيار علاج اين كس به رياضيات و مجاهدات باشد ، و هم به فكر بسيار و تأمل در علوم به ترتيب از منطق به رياضى ، و از رياضى به طبيعى ، و از طبيعى [ به ] مسائل الهيّه ، و از مسائل الهيّه به جناب احديّت چنان كه رتبت قدس او است ، و ممكن است به آن رسيدن .
و آنكه ادراك كند بسيار و گاهى دريابد ممانعت حواس را ، اين كس را آن قدر رياضات نباشد ، بل انس بايد داد به جان اين معنى را ، كه انس به آن معنى سبب مردن حواس شود ، و ظهور قوّهء نطقى و نهايت ادراك او .
و امّا تفاوت مراتب رياضات درين مردم مختلف است به حسب قوّهء نفس ايشان و مقام ايشان در مرتبهء انسانى . و ليكن در هيچ مرتبه بعضى از ارباب عرفان از رياضت خالى نبودهاند ، كه گاه باشد كه قوّهء طبيعت مستولى گردد ، و حواس قوىّ كردند ، و رياضت به قليل طعام باشد و منام و كلام ، و مدام با سهر و جوع بودن ، مگر اندكى از شب ، و قيام نمودن به صلاة و صيام از فرائض و نوافل ، و مدام فكر كردن در امارات صنعت ، و يا متوجّه بودن به جناب احديّت ، و صدقه دادن اگر از خود داشته باشد ، و اگر نداشته باشد بگيرد و بدهد ، و سكون و ثبات داشتن در حركات جسمى و نفسانى ، و غضب فرو خوردن ، و با خلق به راستى و رفق سلوك نمودن ، و به جميع احكام ناموسى قيام نمودن ، و ياد مرگ كردن ، و تضرّع كردن سوى جناب احديّت ، و از ارواح مقدّسين استمداد كردن ، و از مردگان عبرت گرفتن ، و از ارواح ايشان استمداد نمودن ، و دايم الفكر بودن ، و به همه حال مشغول بودن .
شرح فصوص الحكمة — صفحة 260
مساهمون: محمد تقي الأستر آبادي
ص٢٦٠