تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكمة — صفحة 256

مساهمون:

ص٢٥٦

[ 24 ] ( نه هر داراى لذت و صحت بدان آگاه است )

قال المعلّم : « ما كلّ ما نال اللذّة يشعر بها ، و لا كلّ محتاج إلى الصحة « 449 » يغطن لها ، بل قد يعاف . أ ليس الممرور يستخبث الحلو و يستبشعه « 450 » . أ ليس من به جوع بوليموس يعاف الطعام و يذوب بدنه جوعا . ما كلّ منقلب في سبب مولم يحسّ به . أ ليس الخدر الفاقد للقوّة اللامسة « 451 » لا يولمه إحراق النّار و لا إجماد الزمهرير . ممرور آن كسى باشد كه مرّهء صفراء بر مزاج او غالب بود ، و رطوبت لعابى كه طعوم را به ذائقه رساند در ذهن او مكيّف گشته باشد به تلخى كه هر چيز خورد تلخ نمايد ، و « بولى » به زبان يونان امرى عظيم را گويند ، و « موس » گرسنگى را . و « بوليموس » عبارت است از گرسنگى اعضاء و شبع معده به واسطهء اخلاط كه هيچ نتواند خورد صاحب اين مرض ، و مدام گرسنه باشد اعضاى او . و اين را جوع بقرى گويند . و « يعاف » به معنى ترك است . و خدر مرضى باشد كه عضو را بىحس كند ، و آن دوائى كه اين اثر دهد آن را مخدّر گويند ، چون زعفران . و غرض معلّم ازين فصّ ازالت شبهه است كه نگويند : هرگاه كمال نفس انسانى و لذّت حقيقى معرفت ذات احديّت باشد و صفات و آثار او ، و لذّت دانش غريزى باشد نفس انسان را ، چرا متوجّه اين معرفت و دانش نگردد از مردمان الّا اندكى . پس تمهيد مقدّمه كند ، و در فصّ آينده جواب را تمام كند . مقدّمه اينكه هر كس به لذّتى رسد ، لازم نيست كه شاعر باشد به آن لذّت .

هامش
( 449 ) - ط : صحة ( نيز شرح غازانى ص 68 و شرح گمنام 148 ) .
( 450 ) - هامش ط : شىء بشع اى كريهة الطعم .
( 451 ) - هامش ط : القوة اللامسة ليس فى نسخه مصححه .