شيرينى را نتوان به لمس يافت . و اين حالت از آن باشد « 446 » كه هر حسّ را شيرينى را مناسبتى بود با مدرك ، كه به آن مناسبت متصل شود از جهتى با مدرك خود ، مناسبتى چنان كه لمس چون خود از اعتدال كيفيّت مزاجى باشد سردى و گرمى دريابد ، چنان كه و تن آدمى چون بر حدّى از خشونت و ملاست باشد خشونت و ملاست دريابد . و هيچ موافقى موافق را در نيابد از حواسّ از آن رو كه موافق است . اين است كه « اسكندر افريدوسى » گفت : عقل هيولانى را هيچ صورت ادراكى بالفعل است كه نيست كه همه چيز دريابد . و اگر صورتى بودى ادراكى ؛ همان امر را كه به آن نيست بالفعل عقل هيولانى است در نيافتى ، و حال آنكه نفس هر چيز را دريابد . و چون بالفعل عقل هر چيز را دريابد ، و تمامى مدركات حواسّ را ادراك كند ، كه مدركات حواسّ جمع آيند پيش عقل ؛ لا جرم عقل باشد نسبت به حواس ، كه به همه رسد ، و حواس جمع به او رسند ، و ادراك او اتمّ باشد از ادراك خواب كه حواس باشد نه عقل را . پس نفس را لذّت افزون باشد از حواسّ ( 92 پ ) . و اينست كه گفت : « فالنفس المطمئنة سيخالط من اللذّة الوهميّة على ضرب من الاتّصال » . لذّت حقّه لذّتى باشد كه ادراك ذات حق پديد آيد . و چون به اين ادراك حواسّ را حبس كند ، و قوّهء واهمه را ضعيف گرداند ، كه به هيچ وجه معارض نشود با قوّهء عقلى ، و چنان كه پيش ازين گفتيم . و گاه باشد كه عقل به جزم نداند چيزى را ، و قوّت سبب آن شود كه فعل آن اثر مجزوم به را بالفعل به حقيقت نتواند دانست ، چون تصوّر تجرّد نفوس جزئى را كه به سبب استيلاء واهمه هر چند خواهد كه تصوّر مجرّد كند ، و همهء آن را مصوّر سازد به صورت اجسام . و كم كسى باشد كه مجرّد فهمد . و آنچه گويند از هيولى و نفس و عقل همه به زبان گويند ، و هيچ در ذهن ايشان نباشد . و اين از استيلاء واهمه باشد .
شرح فصوص الحكمة — صفحة 253
مساهمون: محمد تقي الأستر آبادي
ص٢٥٣
هامش
( 446 ) - م : باشند .