تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكمة — صفحة 254

مساهمون:

ص٢٥٤
و چون ضعف درين قوى كه معارض قوّهء عقلىاند پديد آيد ، كه عقل ظاهر شود به تمام كه خفاى او نباشد ، الّا از استيلاء واهمه ، و نقصان او نبود الّا به سبب ناتمامى اين قوّه . و چون اين قوى ضعيف كردند و منقاد عقل گردند ؛ ادراك عقل تمام شود . و چون ادراك تمام شود ؛ لذّت تمام گردد ، كه لذّت ادراك ملايم است . و چون آرام به هم رسد ، و توجه كامل شود ، و عدم غفلت ، كه مدام نفس متوجّه مدرك خود باشد ، و ملاحظهء جناب احديّت كند ، و تكرار كند اين ملاحظه را ؛ از جميع حواسّ خود بل از خود غافل ماند ، غفلتى كه عين شعور و ادراك و تمامى بود ، و بسته باشد به يقين خود . و اين مدام نباشد . بل در اوايل حال گاهى ظاهر شود ، چنان كه شيخ رئيس در « مقامات عارفين » گفت : « كأنّها بروق ( 239 ) تومض إليه ثم تخمد » . و چون ملاحظهء زياده شود ، و مستولى گردد بر نفس ، و نفس را انس به آن مدرك خود پديد آيد ، و مدرك برو ظهور تامّ پيدا كند ؛ جميع كثرت از نظر عقلى او برخيزد ، كه كثرت نباشد الّا به استيلاء حواسّ . و حواس در آن حال مغلول باشند ، پس وحدت ظاهر شود ، و مدام آنچه بيند متوجّه حقّ گردد به سبب استيلاء آن ادراك در ذات نفس . و اين حالت به قوّهء شخص ماند ابصار را ، كه چون ( 93 ر ) ملاحظهء جرم شمس كند ، و چشم بر آن دوزند مدّتى ؛ چون به جاى ديگر نگاه كنند ، همان جرم شمس مخيّل شود . و اين حالت نباشد الّا . به سبب استيلاء شمس بر قوّهء باصره ، كه آن صورت ازو منسلخ نشود . و اينست كه گفت : « فيرى الحقّ في كلّ شىء » . و اين رؤيت نه به چشم باشد بل به قوّهء نطقى بود ، چنان كه گويند : « ما ترى في هذه المسألة ، يعنى : « ما تعتقد » . پس گفت : « و يبطل من ذاتها » يعنى از مرتبهء وجود نفس بيرون رود . و اين
شرح فصوص الحكمة — صفحة 254 | محمد تقي الأستر آبادي