تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكمة — صفحة 252

مساهمون:

ص٢٥٢

لأنّ فاعلها ناقص ، و هو الطبيعة ، لا يبدع صفات الأشياء دفعة » . پس تأمّل بايد كرد كه چون است وجود صفات و ذات عقلى دفعة در عقل ، و چون با اينكه ذات وحدانى است كلّ بالفعل است ، و جامع جميع مراتب موجودات . و چون اين موجودات در عقل‌اند ، و نحو ادراك عقلى اين موجودات را چه سان است ، و پس از آنكه در عقل موجود دايم‌اند « 443 » و باقى ، چون درين عالم باقى نتواند ( 92 ر ) بود . و چون هر چيز در عقل باشد ، كيفيت تغيّر موجودات كاينه چون بر وجه ثبات در عقل موجود است . اين مطالب غامضه كه نتوان فهميد ، و اگر توان ، شايد سالهاى دراز بايد فكر كرد ، و آن وقت هم نفهمند ، الّا ما شاء اللّه . مجملا ادراك چون ملاقات تامّ است با صورت ادراكى را با ذات مدرك ، و هم كمال اوست و معشوق او ، چنان كه معلّم پيش ازين اشاره كرد ؛ لذّت « 444 » آن باشد كه معشوق و آنچه جوياى آن باشند رسند . و نهايت لذّت آن باشد كه تلاقى « 445 » شوند با مطلوب بالتمام كه اعتبار خارجى برخواسته شود . پس ادراك عقلانى نهايت لذّت باشد و نهايت غبطه . و ليكن چون اين صورت به ذات مدرك پيوندد ، البته مدرك مشابهتى يابد به آن صورت كه آن صورت در نحو وجود قريب باشد به مدرك ، تا تواند پيوسته شد با ذات مدرك ، و مدرك آن را قبول كند ( 238 ) ، و متّصل شود به آن صورت اتّصال تامّ چنان كه بگذشت . و ازينست كه حواسّ هر يك مدرك خود را دريابند ، و از مدركات ديگرى غافل باشند ، كه صور را نتوان شنيد ، و آواز و لحن را نتوان ديد ، و كذلك

هامش
( 443 ) - م : آيد .
( 444 ) - م : و لذت .
( 445 ) - م : تلاقى .