[ 23 ] ( نفس مطمئنه در اتصال شادان و در فراق سوزان )
قال المعلّم أعلى اللّه درجاته : « كلّ مدرك يتشبّه ( بما يدركه ) من جهة التقبّل و الاتّصال . فالنفس المطمئنّة سيخالط من اللذّة الحقيّة على ضرب من الاتصال ، و ترى الحقّ في كلّ شىء و تبطل عن ذاتها . و إذا رجعت إلى ذاتها و آلت لها حراق » . « 431 » يعنى هر ادراككننده ( 236 ) خواه حواسّ باشد و خواه نفس انسانى و خواه عقول مجرّده مانند است ازين جهت به ادراك كردهء خود « 432 » نسبتى كه سبب قبول و اتّصال شود مدرك و مدرك را . و اين سخن از آن گفت معلّم ، و خصوصا ادراك نه چون مماسّهء اجسام باشد با يكديگر ، كه به محض ملاقات سطوح باشد ، يا ذات جسم به آن صورت غرض حقيقة بالفعل نباشد ، بل صفتى از صفات بالفعل باشد ، بل صورت ادراكى متصل شود به ذات ( 91 ر ) مدرك « بضرب من الاتّصال » . چنان كه معلّم خود مثل زد كه تعقّل نه چون قبول كردن موم باشد نقش خاتم را ، كه نقش در سطحى از سطوح موم پديد آيد . بل اگر توهّم كنى كه نقش نافذ است در اقطار موم - چنان كه هيچ جزء موهوم از موم نماند كه منقوش نباشد به نقش خاتم ، چنان كه در جزء نقش خاتم باشد در كل نيز ، و اين حالت سارى باشد در اقطار موم - كيفيّت تعقّل را ادراك توانى كرد . و اين سخن از آن گفت كه نفس مثلا جزئى و جزئى نباشد ، تا با يكى به