تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكمة — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦

[ 22 ] ( كمال و لذت نفس مطمئنه عرفان حق اول است )

قال المعلّم : « فصّ . إنّ النفس المطمئنّه كمالها عرفان الحقّ الأوّل . فادراكها لعرفانها الحقّ الأوّل برتبة قدسه على ما يتجلّى لها هو اللذّة القصوى » . نفس مطمئنه آن باشد كه به يقين پيوسته بود ، و اضطراب ازو رفع شده در كار نظر و عمل : امّا در نظر ، از حيثيّت يقين ، كه يقين به ثبات باشد ، و ثبات با تزلزل جمع نيايد . و امّا در عمل ، از آن رو كه يقين همه كردارها را به صواب آورد ، صاحب يقين را ميانه‌رو كند در اعمال . معلّم گويد : نفس مطمئنّه را كمال شناخت حقّ اوّلى است كه واجب الوجود لذاته باشد . و ضمير « بادراكها » بحسب ظاهر راجع به نفس باشد . پس معنى چنين باشد كه كمال نفس مطمئنّه شناخت واجب الوجود است ، به اين طريق كه ادراك كند نفس حقّ اوّل را . يعنى عرفان اين باشد كه ادراك كند حقّ اوّل را ، چه گفتيم كه كمال قوّهء نطقى ادراك است . و چون نفس را مطمئنه گفتيم ، و نفس مطمئنه را از شواغل هيولانى خلاصى روى داده باشد ؛ پس ملتذّ نشود از مدركات حواس ديگر ، و مدام مشغول حق باشد ، و متوجّه جناب احديّت ، و كمال او همان باشد ، هم در واقع ، كه كمال نفس علم است ، و هم در نظر او كه كمال نداند هيچ چيز را الّا عرفان ذات احديّت . پس گفت : « فعرفانها الحقّ الاوّل رتبة قدسه على ما يتجلّى لها هو اللذّة القصوى » چون مقرّر كرد كه كمال نفس مطمئنّه شناخت خداست ، و هر كمالى چنان كه گفتيم ملايم بود ذى كمال را ، كه سبب تمامى او شود در رتبهء وجود ، و لذّت ادراك ملايم ؛ پس عرفان حقّ لذّت قصوى بود نفس مطمئنّه را .