تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكمة — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨

در ذات او نباشد ، و تامّ و فوق تامّ و كامل مطلق باشد . و اين يقين اگرچه در اصل يقين بودن تفاوت نكند . امّا حضور در نفس دانا تفاوت كند ، كه تواند بود ( 90 پ ) كه دانا امرى را يقين داشته باشد ، و مدام متوجّه آن امر نباشد ، بل گاهى متوجّه شود ، و گاهى غافل . و اين مرتبهء يقين مبتدى است . بل نحوى ادون ازين هم هست ، كه يقين در وجود امرى باشد ، و آن اين تصوّر تام نباشد ، چنانچه حال مبتدى است در تصوّر لا خلأ و لا ملأ ، كه مبتدى برهان يقين كند در اينكه بالاى آسمان آخر لا خلأ بود ، و كاملا تصديق كند . و اين معنى در ذهن او درنيايد ، بل مدام قوّهء واهمه پيش او آورد « 428 » فضائى ، و آن را غير متناهى نتواند فهميد ، و در حيرت افتد ، و هر چند خواهند به سبب استيلاء « 429 » واهمه اكثر اهل عالم در تصوّر مجرّد همين حال دارند . و گاه بود كه اين حال موجب انكار شود نحو وجود مجرّد را مجملا « 430 » . چون يقين مستولى شود بر نفس ؛ نفس را از حدّ تغيّر بيرون برد ، و ثابت گرداند ، كه نفس به صورت يقينى بالفعل موجود باشد . و صورت يقينى ثابت ، پس نفس را تغيّر نتواند بود ، كه مدام با يقين است . و اين استيلاء زياده شود ، چندان كه فروگيرد نفس دانا را ، و هيچ از حالات ديگر نگذارد ، و صفات رذيله را بسوزاند ، و صفات كمالى گرداند همهء رذايل را ، و مدام ملتذ بماند به لذّت حقيقى بحت ، لذّتى كه افزون از آن نباشد . تفصيل اين سخنان در فصّ آينده بياوريم .

هامش
( 428 ) - م « آورد » ندارد .
( 429 ) - م : به استيلاى .
( 430 ) - م « مجملا » ندارد .