تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكمة — صفحة 244

مساهمون:

ص٢٤٤

لذّت از آن برد . و انسان را همين صورت انسانى بالفعل دارد ، يعنى : نفس . و هر چه كه نفس را به فعل آورد كمال انسان بود ، و آنچه انسان به آن مشارك بود با ساير موجودات لذّت زور باشد و كاذب . و اين از آن باشد كه به حقيقت بداند خود را « 423 » . و اگر داند ؛ دانايى مدام حضور تامّ ندارد پيش نفس ، پس گمان برد كه اين لذّت حسى لذّت است . مجملا چون كمال نفس يقين است ، و يقين به هر موجودى متعلّق شود ؛ پس هيچ ادراك نفس را ضدّ نباشد ، و نقصان از عدم ادراك باشد ، بل او محيط شود به جميع موجودات ، و عقل بالفعل شود . و ليكن مدركات متفاوت باشد ، كه بعضى متغيّر باشند . و اين ادراك كمال نباشد ، از آن رو كه در حال تغيّر به جهل مركّب برگردد . پس يقين ثابت بايد نفس را . و هر معلوم كه درو ثبات افزون‌تر فعليّت نفس به آن بيشتر « 424 » ، تا آنكه علم به معلومى پديد آيد كه مطلقا تغيّر در ذات و صفات او راه نيابد ، كه نهايت لذّت و نهايت كمال علم باشد به چنان معلومى . و اين به چند وجه كمال باشد : يكى از حيثيت ثبات و بقاء و دوام لذاته كه به هيچ وجه قبول تغيّر نكند . و ممكن نباشد تغيّر او را . و يكى به آن رو كه كامل مطلق است ، و مبرّا است از نقصان مطلقا . و ادراك كمال مطلق را كمال بيش بود از ادراك نقص . و ديگر اينكه ادراك حقّ بالذّات موجب ادراك همهء موجودات باشد ، چنان كه به فصوص پيش اشاره شد . و ازينست كه گفت : « و خصوصا ( 89 پ ) الحقّ بالذات » . پس گفت : « كلّ كمال من هذه الكمالات « 425 » ( 234 ) معشوق [ لقوّة ]

هامش
( 423 ) - م : اورابى خود را .
( 424 ) - م : يا .
( 425 ) - م : كل عن هذه الكلمات .
شرح فصوص الحكمة — صفحة 244 | محمد تقي الأستر آبادي