[ 19 ] ( چون ذات حق را شناختى حق را و باطل را خواهى شناخت )
قال المعلّم أعلى اللّه درجاته : « إذا عرفت أوّلا الحق ؛ عرفت الحقّ و عرفت ما ليس به حق . و إن عرفت الباطل اولا ؛ عرفت الباطل ، و لم تعرف الحق على ما هو حقّه . فانظر إلى الحقّ فانّك لا تحبّ الآفلين ، بل توجّه وجهك إلى وجه لا يبقى إلّا وجهه » .
اراده كرده است مطلب فصّ اوّل را ، و ميگويد : هر گاه حق را شناختى ، يعنى : ذات احديّت را ، كه حق مطلق است ، ( 85 پ ) و معرّى از بطلان است بالكلّيّة ، كه عدم و قوّه را درو راه نيست ، اوّلا يعنى : « بالنظر الى الوجود » كه عنوان ذات احديّت است ، و « عرفت الحق ، و عرفت ما ليس به حق » چه همهء موجودات را پس از إنّ به لمّ توان شناخت ، كه براهين علم الهى همه لمّ است ، و همه چيز را به كنه دانستن .
و اگر اولا باطل را ، يعنى مخلوقات را بشناسى ، باطل را خواهى شناخت .
و مراد به اين شناخت نه شناخت به حقيقت باشد ، كه شناخت به حقيقت ، آن باشد كه لميّت شىء را دانند . چه شناخت امور ذات مبادى همه از معرفت مبادى باشد ، چنان كه در « كتاب برهان » مقرر است . و حق را على ما هو حقه « چه » لازم نيست ، كه واجب چنان كه سزاى شناختن ذات واجب است نشناسى ، كه از معرفت صنايع و امارات جز اين معلوم نشود ، كه هر مصنوع را صانعى است ، يا هر متحرك را محرك است .
و تواند بود كه غرض ازين مصرّح است بر علم الهى باشد ، چه آنكه مشغول علوم ديگر كه موضوع آنها ممكن و باطل است ، في نفسه نشناخته باشد ، بل اغلب اوقات چنين باشد كه در علم الهى و صفات كمال ذات احديّت تامّل نكند ، پس