تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكمة — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢

واسطهء صورت جسمى به هيولى فلكى . و اين در حقيقت اثر واجب الوجود باشد كه به واسطهء مرتبهء عقلى به اينها رسد ، كه « لا مؤثّر في الوجود الا اللّه » ، و كذلك عقلى و نفسى و جسمى پديد آيد ، تا به اجسام عنصرى كه دائما در تغير باشند و كون و فساد . و به سبب اوضاع كه يكى شرقى بود و يكى غربى و يكى جنوبى و يكى شمالى ، استعدادات مختلف پديد آيد ، و صور متخالفه فايض شود ، و دايم در جنبش باشد به واسطهء جنبش آسمانها . و اين طريق حكماء الهيّين است كه نظر كنند به وجود ، و دليل گويند بر حقيقت وجود كه ذات احديّت است ، و همه جا به لمّ فرود آيند إلى اقصى الوجود . و اين طريق را ارسطوطاليس اعرف عند العقل گويد . و اگر از محسوس به معقول روند اعرف عند الحس . چنان كه پيش ازين اشاره كرديم . اينست معنى نزول كه حكيم به آن اشاره كرد . و آنچه پيش ازين گفتيم از ملاحظهء مصنوعات طريق صعود است ، كه از نقصان به كمال انتقال كنند . و اين را صعود گفت ، و طريق « 410 » متكلمان و حكماء طبيعى بود . و طريق نزول طريق فلاسفهء الهى . و حكيم به اين دو اشاره ( 85 ر ) كرد كه : فان اعتبرت عالم الخلق ، فانت صاعد . و ان اعتبرت عالم الوجود المحض ، فانت نازل بالنزول . ان هذا ليس ذاك . محتمل است كه « هذا » اشاره باشد به وجود الذات به اعتبار قرب لفظى . و « ذاك » اشاره باشد به « عالم الخلق » يعنى در حال نزول بدانى ذات واجب را ، و هم بدانى كه ذات واجب برى است از آنچه ممكن به آن متصف شود . و اين اشاره باشد به اينكه صفات واجب همه به سلوب راجع است كه واجب هيچ صفتى نباشد سواى ذات بحت كه به جاى همه صفات باشد . و در حال صعود بدانى كه عالم خلق عالم خلق است . و بدانى وجود ذات را ، چنان كه ممكن است . چه از آن دليل بيش ازين ظاهر نشود كه مصنوع را صانعى بايد .

هامش
( 410 ) م : بطريق .